و قوّت طالع و سعادت بخت كه عاقبت نصرت قرين روزگار او باشد و خاتمت كار امداد ظفر و پيروزى نصيب ايّام [ 1 ] او آيد ، شعر :
و علمت أنّى إن أقاتل واحدا * أقتل و لا يضرر عدوّى مشهدى
فصددت عنهم و الأحبّة فيهم [ 2 ] * طمعا لهم بعقاب يوم مرصد « 1 »
و رحل و ثقلى كه از سيف الدّوله باز ماند و چند مربط فيل و بعضى از حشم هند در دست ابو على بماند و ابو على بدان مستظهر شد و شكستى كه در اسباب و تجمّل او حادث شده بود منجبر گشت و آتش فتنهء او ديگر بار مشتعل شد و طمع در انتعاش حال و انتظام كار بست و جمعى از كفات اصحاب و دهات احزاب او ارشادى كردند [ 3 ] كه بر عقب اميران ببايد رفت و پيش از اجتماع حشم و التيام كار وهنى كه رسيده است باتمام رسانيدن ، و ايشان را از نواحى خراسان بر انگيختن .
قصور اقبال و قعود جدّ و خمود دولت او را از استماع اين كلمه و انتفاع بدين موعظت غافل كرد تا به نيسابور بنشست و خود را بميخ ادبار فروبست و مكاتبت بخارا و استرضاء ملك رضى نوح و طلب محال فرا پيش گرفت تا سيلاب محنت بسر در آمد و در دام بلا گرفتار شد ، و به امير ناصر الدّين همچنين نامه فرستاد و در عذر كوفت و در اظهار براءت ساحت خويش از زلّت اين حركت و جريمهء اقدام بر آن مجاسرت اطناب تمام كرد و حوالت آن جريره [ 4 ] به فايق و ديگر اميران كرد و گفت : اگر زمام اختيار بدست من بودى و ديگران در اغراء و اغواء قوم سعى ننمودندى هرگز مفارقت
هامش
[ 1 ] - شع ، مب ، صو : نصيبهء ايام
[ 2 ] - و الاحبة وسطهم
[ 3 ] - شع ، مب ، صو :
ارشاد كردند
[ 4 ] - شع ، مب : آن جريمه
( 1 ) و علمت انى . . . : و دانستم كه اگر من به تنهايى جنگ كنم كشته مىشوم و حضور من در جنگ به حال دشمن ضررى نمىرساند - از ايشان رو گردانيدم در حالى كه دوستان در ميان ايشان بودند ، به طمع اين كه عذاب روز كمينگاه دشمنان را فرا گيرد .