تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
چون مور و ملخ بى عدد و چون ريگ بيابان بىپايان ، و ابو على و فايق از نيشابور كوچ كردند و به هرات رفتند تا آن خطه را از تعرّض خصم نگاه دارند و لشكر آن نواحى با خويشتن گيرند [ 1 ] ، و ملك نوح و امير سبكتگين در مقابلهء ايشان تا ناحيت بغ برسيدند . و ابو على رسولى فرستاد به امير سبكتگين و گفت : همواره اسباب موافقت ميان تو و پدرم مستحكم بوده است : « مودّة الآباء قرابة الأبناء » « 1 » ، و چون نوبت حكم خراسان به من رسيد هم بر منهاج پدر رفتم و در توقير جانب تو و اقامت مراسم خدمت هيچ دقيقه فرونگذاشتم و آن سوابق و مقدّمات چنان اقتضا كند كه در اصلاح حال و اطفاء جمرهء فتنه سعى كنى و ميان من و ملك و سيطى عدل و سفيرى مشفق باشى و اگر به اختيار يا باضطرار از من حركتى متولّد گشته است كه لايق و موافق بندگى و عبوديّت نبود ، عذر آن بخواهى و آتش خشم بنشانى و غبار كراهيت بر انگيزى [ 2 ] و آبى بر كار زنى كه اگر ما باد غرورى در سر داشتيم بيرون كرديم و سر با بندگى نهاديم و بعد ازين پاى از جادّهء عبوديّت بيرون ننهيم . امير سبكتگين اين التماس مبذول داشت و گرد رضاء رضى بر آمد و در چند مجلس بغيبت و حضور و مشافهت و مراسلت درين باب سخن راند تا شفاعت او بمحلّ قبول افتاد ، و ملك نوح از سر كراهيت برخاست ، و ناصر الدّين اين بشارت به ابو على نوشت و گفت : مراد حاصل گشت و ملك عفو فرمود و از كرده و گفتهء او در گذشت ، برقرار پانزده هزار هزار درم [ 3 ] به حكم غرامت گناه و ارش جنايت بسه نجم بخزانه برسد ، و بعد ازين دقايق خدمت تخت و شرايط بندگى حضرت بر قرار اسلاف محفوظ و ملحوظ باشد . و اصحاب ابو على با يك ديگر درين باب مشاورت
هامش
[ 1 ] - شع : باز خويشتن گرفتند [ 2 ] - مب : بر گيرى [ 3 ] - شع : پانزده هزار بار هزار درم . ( 1 ) مودة الاباء . . . : دوستى پدران خويشاوندى پسران است ، مراد اين است كه چون پدر كسى با ديگرى دوست باشد پسر آن پدر با وى در حكم خويشاوند مىشود .
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 105 | أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي / جعفر شعار / جرفادقاني