كردند و التزام اين فديه با حصول سلامت و خمود نايرهء فتنت غنيمتى تمام شناختند و بدان همداستان و راضى شدند ، امّا جماعتى احداث و جوانان از سر نزق شباب و قلّت تجارب و غفلت از عواقب امور سر باز زدند و از آن قرار تجافى نمودند و بلشكرگاه ناصر الدين دوانيدند ، و غلامى را كه شحنهء مرابط افيال بود در ربودند و او را با چند كس ديگر كه در آن غفلت يافتند بقتل آوردند و رسول ناصر الدّين چون باز مىگشت بر فوجى كه طليعهء ابو على بودند بگذشت ، زبان تهّكم و تحكّم درو كشيدند و گفتند : خداوندگار تو در محال سعى مىكند و بر باطل سخن مىگويد و ناممكن است كه تا اين تيغها در دست ما قايم است بدين مذلّت تن در دهيم و به سمت اين مذمّت راضى شويم ، شعر :
كذبتم و بيت اللّه لا تأخذونها * مراغمة مادام للسّيف قائم « 1 »
چون اين خبر به ناصر الدّين رسيد در خشم شد و از ادبار آن قوم تعجّب نمود و به ابو على فرستاد كه جنگ را ساز كن و محاربت را آماده شو ، كه اين حكومت جز بفيصل شمشير قاطع بقطع نرسد و اين خصومت جز بتوسّط مبارزان مبرّز منقطع نشود و اگر بفرزين بندى كه با فايق كردهاى مغرور گشتهاى فردا به فضاى صحرا آى تا فيل - بازى ما در رقعهء مبارزت ببينى [ 1 ] و اگر بكثرت سواد سوار و پيادهء خويش رخ بر افروختهاى ساعتى با ما اسب در ميدان محاربت افگن تا شهسوارى استادان حاذق مشاهدت كنى .
پس از آن مقام كوچ كرد و بعرصهاى از آن حدود كه اتّساعى داشت لشكر را
هامش
[ 1 ] - شع : بهبينى .
( 1 ) كذبتم و بيت . . . : دروغ گفتيد ، سوگند به خانهء خدا آن را به خشم و دشمنى نخواهيد گرفت مادام كه شمشير را قبضهاى است .