عرض داد و صفها بياراست و ميمنه و ميسره راست كرد و سدّى از هيكل فيلان جنگى در پيش كشيد و خويشتن با ملك نوح و امير محمود در قلب بايستاد و جمعى از مردانى كه در محاربت مرگ در جان گيرند و كسانى كه در مضاربت سنان بدندان خايند در سنجق بداشت . شعر :
من كلّ أروع يرتاع المنون له * اذا تجرّد لا نكس و لا جحد
يكاد حين تلاقى القرن من حنق * قبل السّنان على حوبائه يرد « 1 »
و ابو على هم برين منوال لشكرها راست كرد و صفها بياراست ، فايق را بميمنه فرستاد و برادر خويش را ابو القاسم بن سيمجور در ميسره بداشت و خويش در قلب بايستاد . چون هر دو صف بهم رسيدند فايق از ميمنه ميسرهء ايشان برگرفت و ابو القاسم از ميسره ميمنه بشكست و نزديك بود كه كار از دست برود و وهنى عظيم بر افتد امّا دار ابن شمس المعالى از قلب ابو على حمله كرد ، و چون بميان هر دو صف رسيد سپر در پشت كشيد و پيش ملك نوح رفت و خدمت كرد و روى بمقاتلت لشكر ابو على آورد و ابو على چون غدر او بديد از ديگران نا ايمن گشت و انديشيد كه غدر او بى موافقت جمهورى نباشد ، از اين سبب دل شكسته شد و ناصر الدين با سواد خويش حمله كرد و اقطار زمين از حركت لشكر او متزلزل شد . لشكر ابو على از خوف آن مزاحمت و هيبت آن مقام روى بهزيمت نهادند و متفرّق شدند و هيچ كس مكنت توقّف نيافت ، و امير محمود در عقب ايشان روانه شد و در هر كه مىرسيد بى جان
هامش
( 1 ) من كل اروع . . . : سرور با هيبت و خوش اندامى است كه چون به جنگ برخيزد مرگ از او مىترسد ، و نه ناتوان و نه قليل الخير است . وقتى كه با دشمن روبرو مىگردد نزديك مىشود كه پيش از نيزه خفگى بر نفس او چيره شود .