عليه الصّلاة و السّلام خرما به هجر برند [ 1 ] بر سبيل تبرك نه از براى حاجت . پس صاحب كافى در تمهيد قواعد مودّت و تأكيد معاقد محبّت ميان جانبين سعى بليغ نمود تا اسباب مخالصت و مناصحت مستحكم گشت و طريق مكاتبات و مراسلات مسلوك شد و آن و داد باتّحاد پيوست . مأمون بن محمّد كه والى جرجانه [ 2 ] بود و ابو عبد اللّه خوارزمشاه در وقت انفصال نوح از بخارا و ايّام محنت او به دو تقربها كرده بودند و خدمتهاى پسنديده تقديم داشته و باموال و خزاين مدد داده ، و ملك نوح بوقت استقامت كار خواست كه قضاى حق ايشان بايجاب رساند و بمكافات ايشان قيام نمايد ، نسا بنام مأمون مقرر كرد و ابيورد در اعتداد خوارزمشاه نوشت و بهريك مثالى فرستاد موشّح بتوقيع ، و هر يك ازيشان معتمدى بسر اقطاع خويش فرستاد . ابو على ، نسا مأمون را مسلّم داشت و خوارزمشاه را جواب داد كه : ابيورد در اعتداد برادرم محسوب و مكتوبست و تا عوضى از ديوان مقرّر نگردد ابيورد مسلّم نشود ، و بفرمود تا كسان خوارزمشاه را باستخفاف بيرون كردند و خوارزمشاه اين كينه در دل گرفت تا فرصت يافت و آن انتقام بستد ، و شرح اين حال در موضع خويش ايراد كرده آيد ، إن شاء اللّه تعالى .
و در اثناى اين حال رايات ناصر الدّين سبكتگين بر حسب ميعادى كه رفته بود برسيد ، با حشمى بسيار و لشكرى جرّار و زينتى تمام و آلتى بنظام . و در مقدّمهء لشكر او قرب دويست مربط فيل بود كه از ديار هند غنيمت يافته بود آراسته ببرگستوانهاى ذيّال و اسلحهء بى مثال ، و بر عقب آن بحرى موّاج و افواج در پى افواج .
و ملك نوح از بخارا بيرون آمد و به جوزجان رسيد و ابو الحارث فريغونى و شار و ديگر امراى امصار به دو پيوستند و ناصر الدّين سبكتگين همچنين [ 3 ] ، لشكرى جمع شد
هامش
[ 1 ] - مب ، شع : بهجر بردند
[ 2 ] - مب ، صو : جرجانيه .
[ 3 ] - مب ، شع : سبكتكين بپيوست .