مىگردانيد و اسير مىكرد و آن لشكر از خزاين و كرايم اموال و ساز و اسلحه چندان بريختند كه اگر عشر آن وقايهء عرض خويش ساختندى و بر سبيل فديه بذل كردندى آب روى بماندى و در كسوت عار و لباس خزى و خسار در اقطار عالم متفرّق نشدندى . ابو على به نيسابور افتاد و آن جايگاه باصلاح حال و معالجت جراحات لشكر و ترتيب أهبت مشغول شد تا پيش از آنكه لشكرى در و رسد تدبير مهربى و تعيين مطلبى بينديشد . و ملك نوح و اميران سبكتگين و محمود از بهر اجمام مراكب و ركايب و اقتسام غنايم و رغايب دو سه روزى به هرات توقّف كردند . ملك نوح امير سبكتكين را ناصر الدّين لقب داد و فرزند و وارث ملك او امير محمود را بلقب سيف الدّوله مشرّف گردانيد و قيادت جيوش و امارت جنود كه منصب ابو على بود به دو تفويض فرمود و او با زينتى تمام و لشكرى آراسته و حشمى وافر و كوكبهاى عظيم روى به نيسابور آورد ، و ابو الفتح بستى در وصف او مىگويد ، شعر :
بسيف الدّولة اتّسقت أمور * رأيناها مبدّدة النّظام
سما و حمى بنى سام و حام * فليس كمثله سام و حام « 1 »
ذكر او در سياقت سخن به سيف الدّوله ايراد كرده آيد [ 1 ] ، تا آنجا كه حق تعالى او را بذروهء معالى رسانيد و رتبت سلطنت ارزانى داشت و نام او در اطراف و اعطاف جهان بسلطان يمين الدوله و امين الملّه شايع و مستفيض شد .
چون ابو على از آمدن او خبر يافت روى به جرجان نهاد بر اميد ميعادى كه ميان او و فخر الدّوله رفته بود در مشابكت و موافقت در محافظت بر مصالح يك ديگر .
هامش
[ 1 ] - شع ، اس : كرده آمد ، متن از شع و مب
( 1 ) بسيف الدولة . . . : كارهايى كه ما آنها را نظام گسيخته ديده بوديم به دست سيف الدوله صلاح پذيرفت . بزرگى و حمايت كرد بنى سام و بنى حام را ( همه را ) ، و همانند او كسى بزرگوار و حامى نيست .