و ناصر الدّين با دلى مرتاح و سينهاى با انشراح بإسعاف و إنجاح و قيام بمواجب آن اقتراح متكفّل شد و از بى سامانى كار سلالهء آل سامان غيرت آورد و بر غدر و سفلگى ابو على و نكّد و كدورت اخلاق فايق انكار كرد و نصرت دولت و اجابت دعوت ملك نوح را كمربست ، و بر فور كوچ كرد و بر حرص وصول به خدمت و شوق ميامن طلعت او به ما وراء النّهر آمد ، و ملك نوح نهضت كرد بناحيت كش بانتظار وصول او [ 1 ] ، و آن جايگاه به يكديگر رسيدند و بملاقات يك ديگر مؤانست نمودند و پيش از ملاقات ناصر الدّين از كلفت نزول و مباشرت زمين خدمت به حكم ضعف شيخوخت و مراعات كبر سنّ استعفا خواسته بود و ملك نوح عذر او درين باب مقبول داشته .
چون چشم ناصر الدّين بر طلعت ملك افتاد روعت ملك و شكوه پادشاهى زمام اختيار از دست او بستد ، فرو آمد و ركاب ملك نوح ببوسيد ، و نوح چند گام باستقبال او پيش راند [ 2 ] و باكرامى تمام و اعزازى كامل او را دربر كشيد ، و از اجتماع آن دو سعد و ملاقات آن دو پادشاه روحى بدلها رسيد و گل مسرّت در اندرون خاصّ و عامّ بشكفيد ، و مجمعى رفت كه در تواريخ عمر عالم مثل آن مذكور و مسطور نيست ، و ملك نوح دست بصلات [ 3 ] و مبرّات برگشاد و بابواب تشريفات و انواع أنزال و إقامات او را و اتباع او را مراعات تمام فرمود و حقّ مقدم او چنان كه لايق بزرگوارى او بود به قضا رسانيد ، و التماس كرد كه چند روزى بمهمّ او پردازد و مضرّت و معرّت آن دو كافر نعمت غدّار كفايت كند . ناصر الدين باهتزازى تمام و استبشارى بليغ خدمت و طاعت بر حسب قدرت و استطاعت ملتزم شد و چند روز مهلت خواست كه با غزنه رود و باحتشاد لشكر و استعداد أهبت قيام نمايد و باستظهار تمام روى بمجاهدت خصوم آرد ، اجازت فرمود و بخلعتهاى فاخر و تشريفات ملكانه و بخششهاى بىاندازه
هامش
[ 1 ] - شع ، مب : وصول او مقام كرد .
[ 2 ] - مب ، شع : پيش باز راند .
[ 3 ] - شع ، مب ، صو : دست صلات .