تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
و فخر الدّوله از وصول اين خبر و وقوع اين حادثه سخت مضطرب و مزعج [ 1 ] شد و بر عزم انتصار و طلب ثار بر جانب قومس رحلت كرد و تاش را از جرجان بخواند تا بمعاونت يك ديگر جزاى اعمال و سزاى افعال نصر بدهند . چون به قومس رسيدند نصر نهنگ مرگ ديد دهن باز كرده و عقاب اجل پر و بال گشاده و چنگال تيز كرده ، جز زنهار و اعتذار و استغفار روى نديد . تاش را شفيع ساخت و فخر الدّوله چون آن پوزش و تضرّع ديد بر شيخوخت او رحمت كرد و شوافع قرابت در حق او بايجاب رسانيد و از سر انتقام برخاست و از آن جايگاه آهنگ محاربت برادرزادهء خويش بهاء الدّولة بن عضد الدّوله كرد ، بسبب وحشتى كه ميان ايشان حادث شده بود ، و با لشكرى جرّار روى به خوزستان نهاد و بدر بن حسنويه با جمهورى عام از حشم كرد در خدمت لوا و رايت او مجتمع بود [ 2 ] و اعمال خوزستان با تصرّف گرفت و فيروزان بن الحسن [ 3 ] را به بصره فرستاد تا آن را نيز مستخلص كند و در عداد اعتداد او آورد . چون فيروزان از نهر موسى بگذشت عامّهء اهل بصره بمظاهرت لشكر بهاء الدّوله كه در شهر مقيم بودند برخاستند و بندهاى اهواز بگشودند [ 4 ] تا جملهء صحرا آب بگرفت و راهها مطموس شد و در آن وحول گرفتار شدند و مخرجى نيافتند و لشكرى بسيار از موصل بنجدهء اهل بصره آمده بودند و چون لشكر فيروزان كثرت و شوكت ايشان ديدند خود را بحيل از آن مخاضات بيرون انداختند و شكسته و منهزم با پيش فخر الدّوله آمدند و از شدّت آن حال و محنت آن او حال حكايت شكايت پيش گرفتند و بر عقب آن مطالبات بارزاق و اطلاقات و وجوه اطماع آغاز نهادند . فخر الدّوله از آن بساط دالّت و بسط مقالت متبرّم شد و با ضعف و عجز و فترت ايشان و عار هزيمت و خور طبيعت تحكّم نمودن و كار ناكرده [ 5 ] مزد خواستن مستقبح و مستهجن يافت و اطراف
هامش
[ 1 ] - مب : منزعج [ 2 ] - نسخ ديگر : مجتمع شد [ 3 ] - مب : بن الحسين [ 4 ] - نسخ ديگر : بشكافتند . [ 5 ] - نسخ ديگر : كار ناكرده را
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 81 | أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي / جعفر شعار / جرفادقاني