تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
آن خطّه بعد از واقعهء يزيد بن المهلّب چنان حادثه نيفتاده بود ، و چون كار از حدّ بگذشت ايمّه و علما و زهّاد و صلحاء شهر امان خواستند و قرآن مجيد را شفيع ساختند تا نايرهء آن فتنه فرو نشست و سپاه دست از قتل بداشتند و با مضارب و منازل خويش رفتند و در تدبير احوال و حطّ و ترحال خويش تدبّر و انديشه كردند . رأيهاى ايشان در آن قضيت مختلف شد ، خواصّ و خدمتكاران قديم ميل خراسان كردند و لشكر سراى و حشم ولايتى خدمت فخر الدّوله را اختيار كردند . و صاحب كافى نوشته فرستاد و همگنان را استمالت كرد و وعده‌هاى خوب داد و بمزيد اقطاعات و اقامات متقبّل شد و التماس كرد كه چندان توقّف كنند كه ابو على عارض بديشان رسد ، و اسامى ايشان در جريدهء حشم ثبت كند و وجوه رواتب و مواجب ايشان مطلق گرداند ، مقبول نداشتند و حبّ اوطان و اشتياق با مساكن خراسان زمام اختيار ايشان بستند و به نيسابور رفتند و در زمرهء حشم ابو على بن سيمجور منتظم شدند و او در آن وقت امير خراسان بود قايم مقام پدر ، و لشكر ولايتى توقّف كردند تا عارض بيامد و نام ايشان در دفتر ديوان عرض ثبت كرد و وجوه مواجب ايشان بداد و ايشان را باعزازى تمام به رى برد ، و چون به خدمت فخر الدّوله رسيدند ايشان را نواختى تمام كرد ، و دو طرف [ 1 ] در اكرام ايشان مراقبت نمود : يكى رعايت حقوق تاش و ديگر استظهار باستخدام و استكثار بسواد ايشان . و چون استاد ابو على عارض به جرجان رسيد و استيلاء اوباش و استعلاء اراذل ديد ، از بقاياى قومى كه بر خراسانيان دست‌درازى كرده بودند و مست غرور گشته و سر ببطالت و بسالت بر آورده ، بتلافى آن مشغول شد ، و همگنان را بدست آورد و قرب سه هزار مرد از صعاليك و مفسدان آن طايفه و كسى كه در همه عمر آهنى بر [ 2 ] گرفته بود تا بمجلّحان و متسلّحان تشبّهى كرده بقتل آورد ، بعضى را بر درخت كشيد و بعضى را نشانهء تير كرد و قومى را بر تيغ بگذرانيد و بهيبت و سياست او آن كار صلاح يافت و فتنهء اذناب و ارباب عيث و فساد به آخر رسيد .
هامش
[ 1 ] - چق : از دو طرف [ 2 ] - چت ، چق : + دست