تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
موجب ندبه‌اى ؟ و قربتى است يا فاتحهء كربتى ؟ و شبهتى نكردم كه تير خديعت برادرانم بهدف مراد رسيده است و در ضمن احضار من مكيدتى عظيم و محذورى جسيم مدرّج است . فرمودم تا مركبى آوردند و با قلقى تمام و رمقى بى آرام بر نشستم ، نه بنان را تمالك عنان ممكن و نه دست را قوّت تماسك تازيانه باقى ، و چون بمجلس او رسيدم توفّرى نا محدود و توقير و احترامى بيش از معهود فرمود و بلطف مجالست و فرط مؤانست او اندكى استيناس يافتم و لواعج خوف و انزعاج بانحطاط رسيد و آن سوء الظّنّ بزوال پيوست ، پس نوشتهاى برادران بخواست و به من داد مشحون بكيد حسّاد و قصد اضداد و دبيب عقارب و تضريب اقارب ، و گفت : مىخواستم كه اين مكتوبات نهان كنم و خاطر اشرف از مدارست اين فضايح و ممارست اين قبايح معاف دارم [ 1 ] امّا راستى در ميان نهادن و حقيقت حال اعلام دادن و غور جراحت آشكارا كردن و پرده از روى كار برانداختن از تهمت و ريبت دور تر ديدم و به سكون دل و فراغ خاطر تو نزديكتر شناختم ، و بايمان مغلّظ [ 2 ] سوگند ياد كرد كه تايى [ 3 ] موى تو بلكه تارى از جامهء تو بهمهء خراج عراق بنفروشم و اگر هر آنچه در تحت تصرّف من است از ناطق و صامت و نقير و قطمير در فراغ كمينه كسى از مماليك تو بر باد دهم هنوز در اكرام مقدم و اعزاز مورد تو بعشر آنچه در فراغ ضمير است از صدق مودّت و صفاء محبّت نرسيده باشم ، و اگر مملوك خويش تا غايت اين انگشترى كه در دست دارم و اين پيراهن كه پوشيده‌ام در حفظ مصلحت و دفع حوادث از ساحت مجد تو و انتقام از منازعان ملك موروث تو خرج كنم حق وفادت تو نگزارده باشم ، و هرگز عيار اين خدمت و عنان اين همّت بنگردانم تا حق تعالى ترا در ضمان اقبال و كنف سعادت با مستقر عز خويش رساند و توفيق نصرت و پيروزى ارزانى دارد . كسى كه در مروّت اين همّت دارد و در فتوّت بدين مرتبت باشد كه بى سابقهء خدمتى و واسطهء طمعى و رغبتى در رغيبه‌اى دربارهء من اين مكرمت نموده باشد چگونه روا دارم كه در مقابلهء صنايع و عوارف او تقاعد نمايم و تهاون
هامش
[ 1 ] - مب : معفى دارم [ 2 ] - نسخ ديگر : مغلظه [ 3 ] - مب : تارى .
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 78 | أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي / جعفر شعار / جرفادقاني