ذكر ابو الحسين بن سيمجور [ 1 ] و امارت او در خراسان تا وقت وفات و رسيدن منصب او بپسر وى ابو على بن ابى الحسين محمد بن ابراهيم بن سيمجور
چون تاش از هزيمت ابو على و فايق به جرجان رسيد ، هر وقت وزير عبد اللّه بن غرير ، بلحسين سيمجور [ 1 ] را بر قصد او تحريض مىكرد و بسبب تقاعد او از خطبت ولايت گرگان و تغافل از كار تاش و اقتصار بر حوزهء مملكت خويش ملامت مىنمود و او در آن باب چنان كه لايق شيخوخت و عادت حلم و وقار او بود سكون را كار مىبست و بتعلّل تمسّك مىساخت و مدافعت مىداد و مىانديشيد كه اگر بنيادى نهد و با لشكر ديلم خصومتى كند [ 2 ] باتمام نرسد و مقصودى حاصل نشود ، و تواند بود كه چشم زخمى رسد و حادثهاى افتد چنان كه تاش را به گرگان افتاد كه و صمت آن عار و خلل آن كار سالها باقى خواهد بود و دولتى قديم و ملكى مستقيم بدان سبب آشفته شد و قواعد آن متداعى گشت ، و در سنهء سبع و سبعين و ثلثمايه عبد اللّه بن غرير را از وزارت معزول كردند و به خوارزم افتاد و منصب او به ابو على دامغانى دادند و او جهد بسيار كرد تا تمشيت آن شغل بكند و خللهايى كه بحواشى آن ملك راه يافته بود زايل كند قدرت و قوّت او از آن مراد قاصر شد ، چه ، بيشتر ولايات در تشبّث متغلّبان مانده بود و ارتفاعات قاصر گشته ، و لشكر بر تحكّمات فاسد متجاسر شده ، و تركان استيلا يافته و نفاذ حكم وزرا نقصان پذيرفته و وقع برخاسته . او را نيز معزول كردند و وزارت به ابو نصر بن زيد دادند ، و او مردى كافى و كارگزار بود و صاحب راى و بكمال كفايت موسوم و بفصل الخطاب و تدبير معظمات امور مذكور و مشهور ، و بر اقران روزگار
هامش
[ 1 ] - مب ، صو ، چت : ابو الحسن سيمجور
[ 2 ] - شع : آغاز كند . مب ، صو : آغازد .