جماعتى كه مجتمع آن مقام بودند و مستمع آن كلام ، از فصاحت آن سياقت و ملاحت آن ذلاقت تعجبها نمودند و بر رجاحت عقل و سجاحت خلق و صدق وفا و اتّساع عرصهء كرم و ارتفاع ذروهء همم و محاسن شيم او آفرينها كردند ، و صاحب كافى بعد از آن مفاوضات بر مراعات تاش و حفظ مصالح و مناجح او اقبال كرد و در تحصيل مراضى او سعيهاى بليغ نمود .
و تاش مدّت سه سال به جرجان بماند و همگى خاطر او به خدمت نوح بن منصور ملتفت بود و بر مفارقت حضرت او متلهّف و متأسّف ، و از سمت عقوق و اهمال حقوق مستعفى و متفادى ، و جملگى [ 1 ] همّت بر آن گماشته كه مگر آن وحشت زايل كند و از معرض آن تهمت و مذمت برخيزد كه بخلع ربقهء طاعت و مجانبت جانب وفا منسوب گردد [ 2 ] ، و ابو سعيد شبيبى را به فخر الدّوله فرستاد و بر معاودت حضرت بخارا معاونت خواست و او اسفار بن كردويه را نامزد كرد و دو هزار سوار از انجاد ديلم در صحبت او روانه كرد و به نصر بن الحسن فيروزان [ 3 ] نوشت تا در جملهء آن حشم منتظم شود و بامارت و زعامت ايشان قيام نمايد و باتّفاق روى به حضرت تاش نهند و حكم او را مطيع و منقاد باشند و در كلّ احوال متابعت راى و رايت او واجب شناسند ، و مالى بسيار از بهر اقامت لشكر روان كرد و اضعاف آنچه به گرگان مبذول داشته بود از خزاين و مواشى و ساز و اهبت در جملهء آن محمولات بفرستاد ، و چون ابو سعيد شبيبى به قومس رسيد كه مقامگاه نصر بود با او همان رفت كه با ابن الحضرمى [ 4 ] در ضيافت بنى تميم .
نصر بفرمود تا چپ و راست او بشمشير فرا گرفتند و اجزا و اعضاء او از هم جدا كردند و لشكر او را در مطمورهاى بازداشت و مفاتح انفاس بر گرفت و آتش در زد تا همگنان در مضيق آن تخنيق [ 5 ] هلاك شدند و محمولاتى كه با ايشان بود به كلى برگرفت و باقى لقاطات قوم و بقاياى سيف بگريختند و با رى آمدند .
هامش
[ 1 ] - شع ، مب ، صو : همگى
[ 2 ] - چت : منسوب نگردد
[ 3 ] - مب : بن الحسين بن فيروزان
[ 4 ] - مب ، شع : با ابن الحضرمى رفت
[ 5 ] - شع : مختنق