تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
فلا مجد فى الدّنيا لمن قلّ ماله * و لا مال فى الدّنيا لمن قلّ مجده « 1 »
فخر الدّوله روزى در جواب او گفت كه حقوق نعمت و سوابق منّت تاش بر من چندان است كه اگر من موروث و مكتسب خويش بجملگى در يك مصلحت از مصالح او صرف كنم و تا اين پيراهن كه پوشيده‌ام از اصلاح حال و فراغ بال او دريغ ندارم به قضاى يك مكرمت از مكارم او وفا ننموده باشم و از عهدهء يك عارفه از عوارف او تفصّى نكرده ، و يك حسنه از حسنات او حكايت كرد [ 1 ] و گفت : برادرانم نوشته‌ها به خراسان نوشتند و التماس كردند كه مرا با ايشان فرستد [ 2 ] و مالهاى بسيار ملتزم شدند كه هر سال بر طريق حمل بسلطان فرستند و از بهر خاص او [ 3 ] مثل آن بذل كنند مقرون بر غايب عراق از جامه‌هاى فاخر و اسبان نامدار و ديگر محمولات و مجلوبات آن ديار و امصار ، و در تقبّل خدمات و تحمّل رشوات بجايى رسانيدند كه منفذ عذرى و مجال ردّى نماند و طباع از آن اطماع رخصت انخداع نيافت ، و چون خبر اين رسالت و حقيقت اين مقالت به من رسيد روز روشن بر چشم من تارى شد [ 4 ] و خواب و قرار از من برفت و اميد حيات منقطع گشت ، نه طريق پرهيز ميسّر بود و نه راه گريز ممكن ، و همه شب در هواجس آن محنت و وساوس آن وحشت مسامر نجوم و مساور وجوم بودم [ 5 ] دلى غمناك و چشمى نمناك و جانى بر شرف هلاك ، مترصّد آنكه بوقت صبح محذور واقع شود و حادثه نازل گردد ، وقت اسفار حاجب تاش برسيد و دستورى خواست و در پيش من آمد و بادب بنشست و مرا بمهمانى دعوت كرد و من متردّد كه ضيافتى است يا آفتى و مخافتى ، و ادبه‌اى است يا
هامش
[ 1 ] - شع ، مب : حكايت باز كرد [ 2 ] - باقى نسخ : كه مرا بدست باز دهند [ 3 ] - شع ، مب : و از براى خاصهء او [ 4 ] - مب ، صو : تاريك شد [ 5 ] - اس : مسامير نجوم و مسافير رجوم ، متن از شع و صو . ( 1 ) آن كه مالش كم باشد در دنيا به بزرگوارى نمىرسد ، و هر كه بزرگوارى و مقام او اندك است متمول نمىشود . ( اين ابيات مناسب است با مضمون حديث « من ذهب ماله هان على اهله » ) .
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 77 | أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي / جعفر شعار / جرفادقاني