مطبخ و شرابخانه و ديگر اسباب به دو باز گذاشت و به رى رفت و پنجاه هزار دينار و دو هزار بار هزار درم [ 1 ] و پانصد تخت جامهء ملوّن با چند سر اسبان تازى و استران زينى با سر افسار و زين زر و مضافات آن از ساز و سليح [ 2 ] و زره و جوشن و خود و برگستوان و سپرهاى زر و شمشيرهاى هندى و انواع و اجناس اسلحه بحلىّ زر و سيم و امثال آن به دو تحفه كرد و خراج و معاملت گرگان و دهستان و آبسكون و استراباد بجملگى با وى گذاشت ، مگر اندكى كه در وجه عمارت قلاع و ارزاق كوتوالان و مستحفظان آن مصروف شود . و تاش آن صلات و مبرّات بر طبقات لشكر خويش هزينه كرد و هر يك را از آن ولايت اقطاعى و نانپارهاى معيّن فرمود تا حال ايشان بوفور تجمّل و خصب رحال و ذخاير اموال بهتر از آن شد كه بخراسان بود ، و فخر الدّوله از طبرستان بر تواتر انداد حمول و انواع كرامات تازه مىداشت و از رغبتى صادق هر لحظه بتحفهاى نو دل - نمودگى مىنمود و به هيچ چيز از مقدور و ميسور منافست نمىكرد ، و صاحب كافى با عظم همت و كمال تخرّق او در بذل و انفاق و تشتيت ذخاير اعلاق آن مبالغت فخر الدّوله اسراف مىشناخت و او را باقتصاد و مجانبت جانب گزاف نصيحت مىكرد ، شعر :
فلا ينحلل [ 3 ] فى المجد مالك كلّه * فينحلّ مجد كان بالمال عقده
و دبّره تدبير الّذى المجد كفّه * إذا حارب الاعداء و المال زنده « 1 »
هامش
[ 1 ] - شع : + شاهى
[ 2 ] - باقى نسخ : و سلاح
[ 3 ] - چت : فلا تحللن
( 1 ) فلا ينحلل فى المجد . . . : همهء مال تو در راه بزرگوارى از دستت نرود ، زيرا بزرگوارى نيز كه به مال بستگى دارد از ميان مىرود - تدبير كن همانند تدبير كسى كه هنگام جنگ با دشمنان ، مجد دست او ، و مال بند دست او باشد -