و لشكر تاش در مدّت مقام نيسابور از تنگى علوفه و نايافت قوت و تعذّر اسباب معيشت بطاقت رسيده بودند و بستوه آمده ، و به سمت عجز و هزيمت راضى شده ، چندانكه خود را از آن غرقاب محنت بر ساحل نجات اندازند و از تنگناى آن وحشت بفسحت خلاص رسند . و تاش جازم شد كه يك حملهء ديگر برد كه خاتمهء كار باشد و بخيبت يا نجاح آخر آن مناوشات بكند .
بلحسين بن سيمجور [ 1 ] و پسرش ابو على پاى بيفشردند و بقدمى راسخ و عزمى ثابت در ردّ آن حمله بكوشيدند و تاش روى بمخيّم خويش آورد ، بيشتر حشم او متفرّق شدند و تنك و ضعيف بماندند . لشكر خصم از پى او در آمدند و حمله كردند ، و او از سر اضطرار ريخته [ 2 ] و منهزم برفت و لشكر ديلم از مصاحبت او باز ماندند و خراسانيان پيرامن ايشان فرو گرفتند و خلقى بسيار بقتل آوردند و ديگران را در سلسلهء اسار كشيدند و به بخارا فرستادند ، و چون به حضرت رسيدند ايشان را بر سوايى تمام و مذلّتى عظيم بميان بخارا برآوردند و مخانيث شهر با معازف و ملاهى پيش ايشان باز آمدند و دوكهاى زنان در دست ايشان نهادند ، و باستهزا و سخريّت اغانى و اهاجى مىگفتند [ 3 ] . پس همگنان [ 4 ] را در قلعهء قهندز محبوس كردند تا برخى به اسوء حال بفنا رسيدند و بعضى مطلق و آزاد گشتند .
ذكر رسيدن حسام الدّوله ابو العبّاس تاش به جرجان و مقام بلحسين سيمجور [ 5 ] به نيسابور بر قيادت لشكر
تاش به جرجان آمد و فخر الدّوله سراى امارت همچنان آراسته بفرشهاى فاخر و ساز و آلت وافر و تجمّل پادشاهانه [ 6 ] و خزاين معمور و اوانى زر و سيم و آلت
هامش
[ 1 ] - چت : ابو الحسن سيمجور .
[ 2 ] - شع : گريخته .
[ 3 ] - صو : باستهزا و افسوس سرود و هجا مىگفتند .
[ 4 ] - صو : پس همه .
[ 5 ] - مب : بو الحسن سيمجور . صو ، چت : ابو الحسن سيمجور .
[ 6 ] - باقى نسخ : پادشاهى .