اين دولت پناهيده ، و بر قصد اين ملك دندان تيز كرده ، و اگر درين باب تهاونى رود و آنچه سزا و جزاى او باشد تقديم فرموده نيايد تعزيت اين ملك ببايد داشت و طمع ازين مملكت ببايد بريد ، تا نوح و مادرش به زخارف تمويه و تلبيس و زور و غرور او فريفته شدند و زمام آن كار بدست تصرّف او دادند و صلاح و فساد آن حادثه به دو باز بستند . عتبى گويد : وقتى من دو بيت از آن ابن المعتزّ بر دوستى انشاد كردم [ 1 ] شعر :
شيئان لو بكت الدّماء عليهما * عيناى حتى تؤذنا بذهاب
لم تبلغا المعشار من حقّيهما * فقد الشّباب و فرقة الاحباب « 1 »
گفت : لايق تر بحسب حال و مزاج وقت دو بيت ديگر است هم برين وزن و روى از آن مرورودى :
شيئان يعجز ذو الرّياضة عنهما * رأى النّساء و إمرة الصّبيان
امّا النّساء فميلهنّ إلى الهوى * و اخو الصّبى يجرى به غير عنان « 2 »
و انصاف در احسان اين نظم هيچ باقى نگذاشته است و آنچه گفته است از سر بصيرت و بر مقتضى عقل و وفق حكمت گفته است و مصحّح بشواهد عيان و مسجّل بتصديق اختبار و امتحان ، و محال است كه دايه را مهر مادرى تواند بود يا عمّ را رأفت و رحمت پدرى ، يا مزدور را شفقت دوست و يار ، و يا وزيرى ، اگرچه بكفايت موصوف
هامش
[ 1 ] - اس : انشا كردم ، متن از باقى نسخ .
( 1 ) شيئان لو بكت . . . : دو چيز است كه اگر چشمانم به آنها خون گريه كنند تا آن كه به نابينايى نزديك شوند - به اندازهء يك دهم از حق آنها را ادا نكردهاند ، آن دو فقدان جوانى و دورى ياران است .
( 2 ) شيئان يعجز . . . : دو چيز است كه صاحب تجربه و رياضت در برابر آنها ناتوان است :
راى زنان و حكم بچهها - اما زنان به سوى خواهش نفس تمايل دارند و بچه بىعنان و افسار حركت مىكند .