همو راست :
إنّ الشّتاء مضى بقبح فاش * و أتى الرّبيع لنا بحسن رياش
و مضى ابن سيمجور بقبح فعاله * و انتاش ابناء الكرام بتاش « 1 »
و تاش از نيسابور مكاتبت به حضرت بخارا روان كرد و در استصلاح حال و توقّع مغفرت و تمهيد معذرت و استقالت از عوارض زلّات و استعطاف و استعفا از سوابق عثرات تضرّعى هر چه تمامتر نمود و گفت ، بيت :
نعوذ باللّه اگر خود جنايتى دارم [ 1 ] * طريق عفو چرا بسته شد درين معنى ؟ !
هبنى اسأت فكن لى خير مغتفر * و اكشف بعفوك عنّى كربة الخجل
فالعفو كالشّامة السّوداء ما حسنت * إلّا إذا ظهرت فى وجنة الزّلل « 2 »
و عبد اللّه بن غرير راه تغافل و تصامم از آن معاذير و اعراض از مضمون آن طوامير پيش گرفت و در تسويل و اغوا و تحريض و اغراء نوح و مادرش كه كافلهء ملك بود مبالغتها مىنمود و تقرير مىكرد كه تاش به ديلم التجا كرده است و بمعارضان
هامش
[ 1 ] - شع : خيانتى كردم .
( 1 ) ان الشتاء . . . : زمستان با زشتى آشكارى كه داشت گذشت ، و بهار جامهء زيبا را براى ما آورد - و ابن سيمجور با زشتى اعمالش رفت و بزرگزادگان به وسيلهء « تاش » به مقام بلند رسيدند ( يا بزرگزادگان با آمدن تاش خوشحال شدند ، اين معنى به اعتبار اين است كه به جاى « انتاش » « ارتاش » منظور شود . رك : الفتح الوهبى ، ج 1 ص 136 ) .
( 2 ) هبنى اسأت . . . : فرض كن كه من بد كردم پس تو بهترين بخشاينده باش و با عفو خود بلاى شرمسارى را از من دور كن - زيرا عفو مانند خال سياه است كه زيبا نمىشود جز آن گاه كه در رخسارهء خطا و لغزش پديد آيد .