و لم تتساهل [ 1 ] فى الكفئ و لم تقل [ 2 ] * رضيت إذا ما لم تكن [ 3 ] إبل فمعزى
على انّها كانت جنتك تزيّلا [ 4 ] * فخلّيتها حتّى اتت تطلب الرّجعى « 1 »
و ابو الفرح ميسره در مرثيهء مؤيّد الدّوله قصيدهاى مىگويد ، اين چند بيت از آن ايراد كرده مىشود ، شعر :
و لو قبل الفداء لكان يفدى * و إن جلّ المصاب عن التّفادى
و لكنّ المنون لها عيون * تكدّ لحاظها [ 5 ] فى الانتقاد
فقل للدّهر : انت أصبت فالبس * برغمك دوننا ثوبى حداد [ 6 ] « 2 »
هامش
[ 1 ] - اس : و لم يتساهل .
[ 2 ] - اس : و لم يقل ، متن از شع .
[ 3 ] - اس : لم يكن ، متن از شع .
[ 4 ] - شع : جفتك تزيلا . چت : جفتك تدللا .
[ 5 ] - اس : تكر لحظاتها . متن از شع .
[ 6 ] - شع : ثوب الحداد .
( 1 ) و در اتخاذ كفو و همسان سهل انگارى نكرد و نگفت كه « راضى شدم ، هر گاه شتر نباشد بز هم خوب است » - اما او با ناز و كرشمه به تو جفا كرد ، پس تو او را به حال خود گذاشتى تا آن كه برگشت و رجوع خواست .
( 2 ) و لو قبل الفداء . . . : هر گاه از او ( مؤيد الدوله ) فديه مىپذيرفتند ( و او را از چنگال مرگ رهايى مىبخشيدند ) فديهء او داده مىشد ( خود را فديهء او قرار مىداديم ) گر چه مقام او كه طعمهء مرگ شده از تفادى ( از شخصى كه فديه قرار مىگيرد ) برتر است - ليكن مرگ چشمانى دارد كه در برگزيدن تيزبين و سخت گير است - به روزگار بگو كه تو مصيبت زده شدهاى ( زيرا با هلاك كردن او روح خود را از دست دادهاى ) ، بنابر اين با خوارى و ذلت لباس سوگوارى بپوش اما دو تا نه يكى ، و تو بپوش نه ما -