اصرار بر لجاج و استمرار بر شراست و مناقشت جوابى نداد و بلشكرها نامه فرستاد و ايشان را بتغرير و تمويه و مواعيد زور بفريفت ،
كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً
« 1 » ، و ايشان زرق و دروغ او مىشناختند [ 1 ] و بمكاتبات و مخاطبات او التفات ننمودند و جدّ ايشان در عصبيّت و طاعت تاش زيادت شد شعر :
تسلّى باخرى غيرها فإذا الّتى * تسلّى بها تغرى بليلى و لا تسلى « 2 »
ذكر بازگشتن فخر الدّوله على با ولايت خويش و موافقت او با حسام الدّوله تاش [ 2 ]
چون حسام الدّوله از در جرجان به بخارا رفت مؤيّد الدّوله وفات يافت و پيش از آن محاربت كه شرح داده آمده است خبر وفات عضد الدّوله به دو رسيده بود و او از خوف شماتت اعدا و احتراز از دل شكستگى لشكر آن خبر پنهان مىداشت و اولياء دولت ديلم در اختيار كسى از دودمان ملك كه پادشاهى را مترشّح باشد مشاورت كردند .
اختيار بر فخر الدّوله افتاد ، چه در آل بويه بكبر سنّ و استكمال آلت پادشاهى و استعداد سمت سرورى ممتاز بود و از روى وراثت و استحقاق متعيّن . صاحب كافى اسماعيل بن عبّاد مسرعان دوانيد و نوشتهها نوشت و بعد از تعزيت وفات برادران ، بملكى خالص و صافى از شوايب بىمنّت مخلوق و مقاسات حروب تهنيت كرد و برادر او خسرو فيروز بن ركن الدّوله بخلافت و نيابت او نام زد كرد تا از خلوّ منصب ملك و عطلت
هامش
[ 1 ] - شع ، مب ، صو : او شناختند .
[ 2 ] - صو : + و استمالت او .
( 1 ) كسراب بقيعة . . . : كردارهاى كافران راست چون گورابى است به هامون كه تشنهء آن را آب پندارد تا آنگاه كه بدان رسد هيچ چيز نيابد ( قرآن سورهء 24 « نور » آيهء 39 ) .
( 2 ) تسلى بأخرى . . . : ( چون دل عاشق « مجنون » سر كشى و نافرمانى را بنا نهاد و از ليلى با مال و اهل آرام نگرفت ) به ديگرى جز او آرامش يافت ولى اتفاقا آن كه مايهء آرامش او گرديد خود او را به ليلى مشتاق مىكرد و آرامش نمىداد ( رك : تعليقات ) .