اختيار مىكند عزيز و مكرّم است و بحسن رعايت و كفالت بر قدر فسحت وقت و امكان حال مخصوص ، و هر كه را اختيار مفارقت است از جانب ما مانعى و وازعى نيست .
جماعت درين حال مهلتى خواستند تا با اتباع خويش مشاورت كنند و جواب از سر بصيرت و اتقان و تحقيق باز رسانند . و در ديگر مجلس حاصل سخن همه اين بود كه ، شعر :
وقف الهوى بى حيث انت فليس لى * متأخّر عنه و لا متقدّم « 1 »
تا من نشوم به خاك در پستى پست * كوته نكنم ز دامن مهر تو دست
و همه متّفق الكلمه شدند كه ما را جز مصاحبت و ملازمت تو اختيارى نيست و در معاشرت و مباشرت ايّام و سرد و گرم روزگار طريق موافقت تو فرو نخواهم گذاشت ، شعر :
و ما الاخ من يكون لنا لزاما * اذا ما غيم دولتنا يجود
و لكن من يساعدنا اذا ما * تعاورنا [ 1 ] [ 2 ] الاساود و الاسود « 2 »
و باتّفاق قصّه به حضرت نوشتند و از حقوق متأكّد و ذرايع متمهّد حسام الدوله ياد دادند و التماس كردند كه نظام الفت و اجتماع كلمهء ايشان از تشتيت [ 3 ] و تفريق صيانت فرمايند و آبروى ايشان در محامات و محافظت بر وسايل مرعىّ و سوابق مرضّى او نگاه دارند و در منصب و شغل او راه تغيير و تبديل باز ندهند . عبد اللّه بن غرير [ 4 ] جز
هامش
[ 1 ] - اس : الاخ أن ، متن از باقى نسخ .
[ 2 ] - اس ، مب ، صو : تعاوزنا . متن از شع و چت .
[ 3 ] - تشتت .
[ 4 ] - شع : عزير - متن از باقى نسخ .
( 1 ) وقف الهوى . . . : عشق مرا نگاه داشت آن جا كه تو بودى ، و مرا از آن تأخر و تقدمى نيست .
( 2 ) و ما الاخ من . . . : يعنى دوست آن نيست كه هنگامى كه ابر دولت ما جود مىكند ملازم ما باشد - ليكن دوست كسى است كه هنگام حملات پياپى مارهاى سياه و شيران ، ما را يارى دهد .