و مخالفت آل عتبه مشهور و مذكور بود و همواره بر مناصبت و مكايدت و مشاحنت و مباغضت ايشان اصرار نمودى ، و چون وزارت به دو رسيد تاش را از زعامت لشكر و قيادت جيوش معزول كرد و بتوليت و تقرير آن منصب بر ابو الحسين سيمجورى [ 1 ] مثال داد ، و چنان فرانمود كه حدوث وهن و فترت و ذبول طراوت دولت همه نتيجهء ضعف رأى و سوء التّدبير اسلاف وزرا بوده است و تدارك آن خلل جز بدين تغيير و تبديل متصوّر نيست و از حضرت ملك مثالى به تاش فرستاد و خطابى كه زعماى لشكر و سپهداران ملك را بود باطل گردانيد و القاب او بر آن جمله كه در عهد امير حاجبى بود ايراد كرد ، و فرمود كه از معرض امارت اجتناب كند و از واسطهء خراسان برخيزد و به نسا و ابيورد رود و با اعتداد خويش گيرد و بر ايالت اين دو فرضه اقتصار كند ، و بمال و معاملت آن و اسم حجبت [ 2 ] كه قديما او را بوده است قناعت نمايد . چون اين مثال به تاش رسيد دانست كه حاسدان مجال تضريب يافتهاند و مكيدت خصمان بنفاذ رسيده است و خواستهاند كه اساس وحشتى و فاتحهء كراهيتى بنياد نهند كه به امتداد ايّام بنفرت انجامد و ميان او و ولى نعمت او بقطيعت رسد و موجب تفريق ذات البين گردد و سوابق خدمت و سوالف اذمّت او باطل گردد ، وجوه لشكر و اعيان حشم را بخواند و گفت : شما عادت من در خلوص عبوديّت و صفاء طويّت و يك دلى و مناصحت و عرفان حقّ نعمت اين پادشاه شناختهايد و آنكه از بهر ثبات دولت و صلاح ملك او در مدّت امارت و زعامت شما بشرايط مصاحبت قيام نمودهام و قضاء حق همه به قدر امكان كرده ، و مقدور و ميسور دريغ ناداشته ، و همّت بر تحصيل مباغى همه گماشته و همگنان را در كنف اشبال و اشفاق باكرام و اعزاز جاى داده ، و در اين حال كه راى پادشاه دربارهء من متغيّر شد و شغل من به ديگرى تفويض فرمود مرا جز امتثال و ارتسام روى نباشد و هر يك از شما مرخّص و مخيّر است در باب خويش ، هر كدام كه صحبت ما
هامش
[ 1 ] - شع ، چت : ابو الحسن سيمجور .
[ 2 ] - صو ، چت : حجابت .