ابو الحسين مزنى او را بر آن حركت تعنيف و تعيير بسيار كرد و بر سبيل نصيحت و ارشاد فرمود كه : از عرصهء خراسان برخيزد [ 1 ] و به قهستان كه در اعتداد تست مقيم شود [ 2 ] و لشكر به ابو على پسر خويش دهد [ 3 ] و او را بر صوب سيستان گسيل كند [ 4 ] تا مهمّ آن طرف به آخر رساند و خللى كه بتازگى حادث شده است تدارك كند ، و بادغيس و گنج رستاق بزيادت در اعتداد او فزود و موعود گردانيد كه چون صدق طاعت دارى و صفاء عقيدت او در خدمتكارى و ثبات قدم در موالات دولت ظاهر شود انواع كرامات و مزيد اقطاعات و تقديم محل و تقريب مكانت و تمهيد اسباب حرمت دربارهء او متضاعف گردد .
و چون حسام الدّوله تاش به بخارا رفت و ابو على بن سيمجور عرصهء خراسان خالى يافت ، فرصت نگاه داشت و با فايق طريق مراسلت و مكاتبت و موالات و مؤاخات پيش گرفت و او را به مخالفت تاش دعوت كرد و بر متابعت رايت و رضا بتقدّم و زعامت او و التزام اين انفت و اغضا برين غضاضت با كبر سنّ و قدمت حقوق بر خاندان آل سامان تعيير كرد و بموافقت و مرافقت خويش و اتّحاد ذات البين بفريفت و او را درين دعوت سمح القياد يافت ، و چنان كه گفتهاند : لقوة صادفت قبيسا « 1 » ، و ميان ايشان عهود و مواثيق مؤكّد رفت و اتّحادى صادق ظاهر شد ، و ابو على عمّال تاش را كه بر سر اعمال خراسان بودند بگرفت و هر يك را بمواقفات و مصادرات سنگى [ 5 ] تسبيب كرد و اموال معاملات [ 6 ] كه در تصرف ايشان بود بستد ، و هر دو روى به مرو نهادند
هامش
[ 1 ] - شع ، مب : بربايد خاست . صو ، چت : بربايد خاستن .
[ 2 ] - شع ، مب ، صو :
مقيم نشستن
[ 3 ] - شع ، مب ، صو : خويش دادن
[ 4 ] - شع ، مب ، صو : گسيل كردن .
[ 5 ] - صو : گران
[ 6 ] - مب ، صو : اموال و معاملات .
( 1 ) لقوة صادفت . . . : مادهء فحلطلبى دچار شد به نر مادهجويى . لقوه شتر ماده يا زنى است كه زود باردار شود ، و قبيس بر وزن امير نرى كه زود باردار كند ، و اين مثل است براى دو تن كه به سهولت و با اندك ميلى از يك طرف با هم اتفاق كنند . رك : منتهى الارب .