كرده ، فقط در صورتى به تدبيرات او رضا مىدهند كه موافق ميلشان باشد ، گويى مىخواهند در دنيا و آخرت خود امور خود را تدبير كنند .
حال تو خود قضاوت كن ، كسى كه دقيقا يا با كمى تفاوت چنين حالى دارد ، آيا نزد خدايى كه بر اسرار او آگاه است ، روسياه نيست و نزد خدا و فرشتگانى كه شب و روز از او محافظت مىكنند ، نامه سياه نيست ؟ من در كتاب محمّد بن محمّد بن اشعث كه نجاشى او را مورد اطمينان شمرده است ، ديدم كه امير الحسن عليه السّلام فرموده است : من دربارهء انسان يقينى را شبيهتر به شك ، از اين نديدهام كه هرروز جنازهاى را تشييع مىكند و به قبر مىسپارد و دوباره فريب دنيا را مىخورد و از شهوات و گناهان كناره نمىگيرد . اگر آدميزاد بيچاره هيچ گناهى نداشت و قرار نبود براى حساب او را نگه دارند و تنها مرگ را در راه خود داشت كه بنيادش را ويران ، جمعش را پراكنده و فرزندانش را يتيم مىكند ، سزاوار بود با هرزحمت و مشقتى خود را از خطرات آن در امان دارد . ولى ما چنان از مرگ غافل شدهايم كه گويى هرگز به سراغ ما نمىآيد و چنان به دنيا و شهوات آن دل بستهايم كه گويى يقين داريم هميشه در آن مىمانيم و چنان به گناهان و معاصى رو آوردهايم كه گويى انتظار حساب و خوف عذاب و عقاب نداريم . « 1 »
اين حال ماست كه امير مؤمنان با اين اشارهء واضح و زيبا به صورت « به در مىگويم تا ديوار بشنود » ترسيم كرده است .
چون ائمه عليه السّلام از حال امت باخبر بوده و از طرفى ارشاد بندگان به عهدهء ايشان مىباشد ، به واسطه علومى كه از خدا و رسول كسب كردهاند ، به بندگان آموختهاند كه نامهء عمل روزانهء خود را به خوبى شروع كنند و به خوبى پايان بخشند ، تا لغزشها و اشتباهاتى كه در روز مرتكب مىشوند ، بخشيده شود .
از جمله رواياتى كه در اين زمينه وارد شده ، خبرى است كه با چند سند از شيخ
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 6 ، ص 137 ، ح 40 از فلاح السائل و ج 82 ، ص 168 ، ادامه ح 3 از دعائم .