تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاح السائل ( سائل رستگار ) ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
بدىهايشان را بخشيد ، ولى اين بندگان به حدّى جاهل و نادانند كه نه حقّ آفرينش را مىشناسند ، نه به حقّ تربيت و پرورش اعتراف دارند ، نه حرمت اين همه رفتار نيك را مراعات مىكنند ، نه از پرده‌پوشى و بردبارى او حيا مىكنند ، نه حقّ بزرگى و آقائيش را بجا مىآورند و نه خود به وظايف بندگى قيام مىكنند . نه به بخشش و وعده‌هايش توجّه دارند و نه از تهديد و وعيدش مىهراسند و كار به جايى رسيده كه مردم آزاد رفتار مىكنند و در حركات و سكنات و چهرهء آنها آثارى از بندگى و حضور در خدمت مولايى كه ايشان را مىبيند ، ديده نمىشود و اين از بزرگ‌ترين خطرات است . ديگر اينكه خداوند خانه‌اى را تا مدت معينى به آنها عاريه داده است و با فرستادن پيامبر و كتاب به آن توجه داده كه در پايان مدت ، اين خانه را از ايشان گرفته ، به ديگران مىدهد ؛ ولى اين بندگان ، مالكانه در اين خانه تصرف مىكنند و هنگامى كه فرستاده خداوند - ملك الموت - براى تحويل گرفتن خانه مىآيد ، با او از در نزاع درآمده ، با ناراحتى خانه را تحويل مىدهند . مالى به آنها داده ، تا آن‌گونه كه او راضى است ، مصرف كنند ؛ ولى اينان چنان در اين مال تصرف مىكنند كه گويى از خود ايشان است و هيچ دستى برتر از دست ايشان نيست و گويى مولايشان آنها را نمىبيند ، مال را علىرغم خواست خدا به تملّك خود درآورده ، بىادبى را به جايى رسانده‌اند كه وقتى او نامه‌اى مىنويسد و توسط محمّد صلّى اللّه عليه و آله مىفرستد و از آنها مىخواهد مقدارى كم يا زياد از اين مال را براى آبادى سراى ديگر مصرف كنند ، از دادن آن ناراحت مىشوند ، چنان‌كه گويى اين مال را براى كسى ديگر هزينه مىكنند يا اينكه خود مالك اين مالند و خداوند عزّ و جلّ از آنها عاريه مىخواهد و اين موجب هلاكت است . بىادبى را به جايى رسانده‌اند كه با مالك حيات و ممات خود ، همانند شريك رفتار مىكنند ، با خواسته‌هاى او مخالفت مىورزند و خواسته‌هاى خود را مقدم مىدارند و چنان بندگانى بد هستند كه آقا و مولاى خويش را از مقام الوهيت عزل