دشمنى و نافرمانى خدا كافى بود . « 1 »
اين سخن امير الحسن عليه السّلام است و من مىگويم كسى كه همين يك مرض را دارد ، در مقام دشمنى با خداست . حال ببين اگر بيماريهاى فراوانى را كه ما داريم به اين مصيبت اضافه كنى ، چه خواهد شد . ما به قوّت و قدرت و مال و آرزوهاى ناكام خود ، بيش از خداوند نعمتبخش اعتماد داريم و به وعدههاى بندگان ، بيش از وعدههاى سلطان روز معاد مطمئن هستيم ، از تهديدهاى مردم ، بيش از تهديدهاى گردانندهء شب و روز مىترسيم ، از دوستى با بندگان ، بيش از دوستى با آن ذات مقدس لذّت مىبريم و به نزديكى با مردم ، بيش از نزديكى به خداى خود اهميّت مىدهيم ؛ توجّهى كه به همديگر داريم ، بيش از توجّهى است كه به خدا داريم .
توجه ديگران را بيش از توجه خداوند مىخواهيم . به ستايش ديگران راغبتر از ستايش خداونديم ، مدح و ستايش ديگران ، بيش از مدح او در نفوسمان اثر مىگذارد و نكوهش و سرزنش مردم بر ما گرانتر است از اينكه خدا نكوهشمان كند يا دشمنان خدا او را نكوهش كنند ؛ زيرا ما با كفّارى دوستى مىكنيم كه آن ذات مقدس را نكوهش مىكنند ، به ديگران انسى بيشتر داريم ، احسان و نيكى ديگران را از احسان او كه از شكر يك ذرّهء آن عاجزيم ، بزرگتر مىدانيم . حركت براى رفع حوائج و عمل به خواستهء بندگان بر ما آسانتر از اجراى واجبات و مستحبات و عملكردن به خواست اوست و امراض درونى ديگرى كه اين كتاب گنجايش ذكر آنها را ندارد ، ولى كتاب شريف الهى همهء آنها را در يك جمله جمع كرده و فرموده است :
وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً .
« 2 »
و امير الحسن على عليه السّلام در اول خطبهاى كه مرحوم كلينى آن را در كتاب روضهء كافى « 3 » نقل كرده مىفرمايد : خداوند تبارك و المؤمنين محمّد صلّى اللّه عليه و آله را به حقّ برانگيخت ، تا
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 16 ، ص 285 ، ح 136 از نهج البلاغه ، ترجمهء فيض الاسلام ، خطبهء 159 .
( 2 ) . و برخى برخى ديگر را بهجاى خدا به ربوبيت نشناسيم ( سوره آل عمران آيهء 64 )
( 3 ) . روضهء كافى ج 2 ص 245 شماره مسلسل 586 .