به زبان خموش كردم كه دل كباب دارم * دل تو بسوز دار من ز دل كباب گويم " « 1 »
* *
" امروز منم احمد ، نى احمد پارينه * امروز منم سيمرغ ، نى مرغك هر چينه
شاهى كه همه شاهان ، خربنده آن شاهند * امروز من آن شاهم ، نى شاه پريرينه
از شربت اللهى ، وز شرب انا الحقى * هريك به قدح خوردند ، من با خم و قنينه
من قبلهء جانهاام ، من كعبهء دلهاام * من مسجد آن عرشم ، نى مسجد آدينه
من آينهء صافم ، نى آينهء تيره * من سينهء سيناام ، نى سينهء پركينه
من مست ابد باشم ، نى مست ز باغ ورز * من لقمه جان نوشم ، نى لقمهء ترخينه
گر باز چنان اوجى كو بالوپر شاهى ؟ * ور خرس نهاى ، چونى با صورت بوزينه ؟
اى آنكه چو زر گشتى از حسرت سيمين بر * زر عاشق رنگ من ، تو عاشق زرينه
در خانقه عالم ، در مدرسهء دنيا * من صوفى دل صافم ، نى صوفى پشمينه
خاموش شو و پس در ، تو پردهء اسرارى * زيراكه سزد ما را جبارى و ستارى " « 2 »
هامش
( 1 ) كليات شمس ، ج 3 ، ص 303 - 302
( 2 ) كليات شمس ، ج 7 ، ص 105 - 104