" ما در جهان موافقت كس نمىكنيم * ما خانه زير گنبد اطلس نمىكنيم
مخمور و مست و تشنه و بسيارخوارهايم * بس كردهاند جمله و ما بس نمىكنيم
اين موج رحمت است و عدو چون كف و خس است * ما ترك موج دل پى هر خس نمىكنيم
ما قصر و چارطاق برين عرصهء فنا * چون عاد و چون ثمود مقرنس نمىكنيم
جز صدر قصر عشق در آن ساعت خلود * چون نوح و چون خليل مؤسس نمىكنيم
ما را مطار زان سوى قاف است در شكار * ما قصد صيد مرده چو كركس نمىكنيم
ديو سياه غرچه فريب پليد را * بر جاى حور پاك معرس نمىكنيم
ما آن نهاله را كه برو ميوهاش جفاست * در تيره خاك حرص مغرس نمىكنيم
از لذتى كه هست نظر را ز قدس او * ما خود نظر به جان مقدس نمىكنيم
خاموش ، نظم و قافيه را ما از اين سپس * از رشك غير جنس مجنس نمىكنيم " « 1 »
* *
" اين بوالعجب كاندر خزان شد آفتاب اندر حمل * خونم به جوش آمد ، كند در جوى تن رقص الجمل
اين رقص موج خون نگر ، صحرا پر از مجنون نگر * وين عشرت بىچون نگر ، ايمن ز شمشير اجل
هامش
( 1 ) كليات شمس ج 4 ، ص 51 - 50