" ما عاشق عشقيم و مسلمان دگرست * مامور ضعيفيم و سليمان دگرست
از ما رح زرد و جگر پاره طلب * بازارچهء قصبفروشان دگرست " « 1 »
" از كفر و ز اسلام برون ، صحرائيست * ما را به ميان آن فضا ، سوداييست
عارف چو بدان رسيد ، سر را بنهد * نى كفر و نه اسلام ، نه آنجا جائيست " « 2 »
" من غير تو را گزين ندارم چكنم ؟ * درمان دل حزين ندارم ، چكنم ؟
گويى كه : " ز چرخ تا بكى چرخ زنيم ؟ * من كار دگر جز اين ندارم ، چكنم ؟ " « 3 »
تكمله
افلاكى مىگويد كه شمس ، در مدرسهاى كه بدر الدين گهرتاش براى محمد بهاء الدين ولد و فرزندان او ساخته بود ، در جوار بدر الدين به خاك سپرده شد .
در قونيه مدرسهاى به نام بدر الدين گهرتاش وجود ندارد . ولى گفتهاند بنايى كه به نام مدرسهء سلطان ولد در جوار آرامگاه قرار دارد ، اين مدرسه است .
از كتيبهاى كه در جلوى جامع سليميه و بر ديوار متصل به حجرات دراويش قرار دارد ، درمىيابيم كه اين بنا بعدها به صورت مدرسه براى چلبىها مورد استفاده قرار گرفته است :
" مدرسهء سلطان ولد ايدى عن اصل بو محل * شيمدى مكتب اولدى فرزندان مولانايه خاص
هامش
( 1 ) همان ، ص 38 ، رباعى 225
( 2 ) همان ، ص 67 ، رباعى 395
( 3 ) همان ، ص 210 ، رباعى 1245 ( اين رباعى به جاى رباعى متن نوشته شد و يك رباعى با ترجمه مكرر آمده بود ، همراه دو رباعى ديگر حذف شد ) .