تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
" پيشتر آ پيشتر ، چند از اين رو زنى * چون تو منى من توم ، چند توى و منى ؟
نور حقيم و زجاج ، با خود چندين لجاج ؟ * از چه گريزد چنين روشنى از روشنى ؟
ما همه يك كامليم ، از چه چنين احوليم ؟ * خوار چرا بنگرد ، سوى فقيران غنى ؟
راست چرا بنگرد سوى چپ خويش خوار * هر دو چو دست تواند ، چه يمنى ، چه دنى
ما همه يك گوهريم ، يك خرد و يك سريم * ليك دوبين گشته‌ايم ، زين فلك منحنى
رخت از اين پنج و شش جانب توحيد كش * عرعر توحيد را ، چند كنى منثنى ؟
هين ز منى خيز كن ، با همه آميز كن * با خود خود حبه‌اى ، با همه چون معدنى
هرچه كند شير نر ، سگ بكند هم سگى * هرچه كند روح پاك ، تن بكند هم تنى
روح يكى دان و تن گشته عدد صد هزار * همچو كه با دامها در صفت روغنى
چند لغت در جهان ، جمله به معنى يكى * آب يكى گشت چو خابيه‌ها بشكنى
جان بفرستد خبر جانب هر با نظر * چون كه به توحيد تو دل ز سخن بر كنى " « 1 »
هامش
( 1 ) كليات شمس ، ج 6 ، ص 243 - 242