ميدهد ، كه وقتى آنها را از او ميپرسند دروغگو نباشد ،
( و من شنأ الفاسقين )
آنچه در نهج البلاغه ضبط شده ، شنأ بكسر نونست .
دنباله گفتار محقق بحرانى را اگر چه فائده زيادى ندارد ، ادامه ميدهيم ميگويد « 1 » و امّا شعبههاى اين پايهها ، پس بدان كه هر پايهاى از آن ، چهار شعبه از فضيلت دارد ، كه از آن منشعب مىشود ، و متفرع بر او و چون شاخهاى است براى آن ، اما شعبههاى صبر كه عبارتست از ملكه عفّت ، يكى شوق ببهشت و دوستى و علاقه به كارهاى خير پاينده است ، دوّم نگرانى و ترس از دوزخ و آنچه باعث آن شود ، سوّم زهد در دنيا : يعنى در دل از متاع و خوشيهاى دنيا روگرداندن ، و چهارم انتظار مرگ و اين چهار فضيلت ، برانگيخته و متراوش از عفتاند ، زيرا هر كدام از اينها بدون آن صورت نگيرند .
و اما شعبههاى يقين ، يكى بينائى هوش و به كار بردن آنست ، و دوّم تأوّل حكمت ، و تفسير آنست ، و سوّم پندگيرى از عبرت ، و چهارم ملاحظه روش پيشينيان تا آنجا كه گويا جزء آنها و با آنها بوده ، و اين چهار تا از فضائلى هستند كه درون حكمتند و چون شاخهها و از متفرعات آنند ، و برخى نيز متفرع بر بعضى ديگرند .
و اما شعبههاى عدل ، يكى ، فهم ژرف است ، كه بنا بر اين از باب اضافه صفت بسوى موصوف است ، و اين يك را بر ديگر شعبهها مقدم داشت به جهت اهميت زيادتر آن ، و آن عبارتست از نيروى درك و فهم معنى ، دوّم دانستن كنه و حقيقت هر چيز ، سوّم روشنائى حكم ، يعنى داوريهايش روشن و آشكار باشد بطورى كه شبهه و اشتباهى در آن راه نيابد ، چهارم ملكه حلم و بردبارى ، كه از آن به رسوخ تعبير فرموده ، زيرا هر ملكهاى بايد در نهاد انسان رسوخ و نفوذ يابد و حلم همان خوددارى از شتاب در انجام خواسته خشم است ، در مورد
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ابن ميثم ص 261 .