تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
در اينجا ميگويد
كَافَّةً
حال است از ضمير منصوب در ارسلنا و تاء براى مبالغه است ، يا اينكه
كَافَّةً
صفت است براى مصدر محذوف ، يعنى ارساله ( فرستادنى ) كافّه ، يا اينكه خود
كَافَّةً
مصدر است مثل كاذبت ، و عافيت ، و شايد دو معناى اخير در تفسير روايت مناسبتر باشد ، و ظاهرش آنست كه جز آن حضرت پيغمبرى براى همه مردم فرستاده نشده و آن خلاف مشهور است . و احتمال دارد كه حصر ، حصر اضافى باشد ، يا مقصود برانگيختن آن حضرت بر تمام مردم بعد از خودش باشد زيرا پيامبرى بعد از آن حضرت نيست به عكس ساير پيامبران اولو العزم زيرا آنها چنين نبودند و بعد از آنها پيامبر ديگرى بود ، و شريعت آنها نسخ شد ، ( و الابيض و الاسود ) عجم و عربست يا هر كسى كه رنگش سياه يا سفيد باشد تا همه مردم را شامل شود ، در نهايه گويد ، در حديث است كه فرمود برانگيخته شدم بسوى احمر ( قرمز ) و اسود ( سياه ) يعنى عجم و عرب ، زيرا بيشتر عجمها سرخ و سفيدند و بيشتر عربها گندمگون و سبزه‌اند ، و به قولى جن و انس است ، و بقولى مقصود از احمر مطلق سفيد است زيرا عرب ميگويد امرأه حمراء يعنى زن سفيد ، و به همين معنى است حديثى كه فرمود ، مرا دو گنج سرخ و سفيد دادند ، مقصود گنجهاى پادشاهان بود كه خدا بامت اسلام عطا فرمود ، گنج سرخ طلا است ، و سفيد نقره ، و طلا گنجهاى روم بود زيرا نقد رايج آنها طلا بود ، و نقره گنجهاى خسروان ايران زيرا نقد رايج آنها نقره بود و بقولى مقصود عرب و عجم است ، كه خدا آنها را بر دين او گرد آورد ، پايان . و بحث ، اختصاص پيامبرى آن حضرت بر جنّ و انس قبلا گذشت . و نيز اين روايت دليل است بر اينكه جزيه و اسير گرفتن و فديه مخصوص آن حضرتست ، ( و الجزيه ) ماليست كه حكومت اسلامى از اهل كتاب ( بعنوان ماليات ) ميگيرد تا آنها را در دين خود آزاد گزارد ، و جزيه بر وزن فعله از جزاء است گويا جزيه بجاى كشتن و اسير گرفتن اوست ، ( و الفداء ) بكسر فاء و مدّ ، و فتح فاء و قصر ،