( أولئك ) به آنها اشاره فرمايد تا اشاره با مشار اليه مطابق شود ولى چون
( ذلِكَ )
كه براى اشاره بمفرد است ذكر شده بايد چيزى در تقدير بگيريم و طرف ميتواند كلمه اخلاص ، يا كلمه تديّن را كه از جمله (
مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ
) به دست مىآيد در تقدير بگيرد و البتّه ، تديّن ، از نظر معنى بايمان نزديكتر است .
و پس از اين ، آيه دلالتى ندارد بر اينكه طاعات و عبادات همان ايمانست زيرا در صغرى و كبرى بايد حد وسط تكرار شود ، و در اينجا تكرار نشده زيرا ميگوئيم در آيه قرآن چنين است ، عبادت خدا با اخلاص ، و به پا داشتن نماز و پرداخت زكوه چون دين است ، و دين همان اسلام است ، و اسلام همان ايمان است بدليل آيه
وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ
پس طاعات ، همان اسلام است و ايمان ، و اشكال اين استدلال آنست كه معلوم نيست مقصود از دين در مقدمه اوّل ( كه گفتيم عبادات چون دين است ) همان دين در مقدمه دوّم ( كه گفتيم و دين همان اسلام است ) باشد .
از اين روشن شد كه استدلال به اين آيات بر اينكه عبادات در حقيقت ايمان معتبر است ، مردود است ، زيرا گر چه اين استدلال مخالف و منافى با يكى بودن اسلام و ايمان نيست ، ولى مخالف گفته پيش است ، چون تمام بحث مبنى بر دلالت اين آياتست ، و آن تأويل مذكور با دلالت آيات مخالف است ، و پاسخ به آن تأويل هم ممكن است .
در اينجا بحثى است كه صلاحيت دارد براى رد كردن هر دو استدلال به اين آيات ، يكى معتبر بودن عبادات در حقيقت ايمان ، و ديگر يكى بودن حقيقت اسلام و ايمان .
ميگوئيم بر فرض مقصود از دين در هر سه آيه يكى باشد ، و عبادات در اصل حقيقت اسلام معتبر باشد ، ولى لازم نيست كه عبادات در اصل حقيقت ايمان هم معتبر باشد ، و نيز لازم نيست اسلام و ايمان در حقيقت يكى باشند ، زيرا آيه شريفه