دين پذيرفته است ، باجماع علماء پس ايمان دين است ، و چون دين است ، اسلام است .
ولى اين استدلال اشكال دارد ، زيرا از اينكه صحيح است حمل اسلام بر ايمان ، لازم نمىآيد كه اسلام و ايمان يك حقيقت باشند زيرا در حمل ، جايز است محمول اعم باشد .
و جواب اين اشكال ، همان منحصر بودن اسلام است در دين .
ولى در استدلال به آيه دوّم اشكال شده كه اقتضاى اين آيه اينست كه ايمان دين است ، امّا اينكه ايمان خود دين است تا اسلام باشد ، نه زيرا ممكن است جزء دين يا فرد آن باشد يا بگوئيم شرعا ايمان دين است ، و شكى نيست در اينكه جزء هر چيزى يا فرد آن يا شرط آن با خود آن چيز پذيرفته است ، اگر چه غير آن باشد ، پس معلوم شد مقصود از كلمه غير در آيه شريفه ، آن نيست كه آنها استدلال كردهاند .
و نيز اشكال ديگرى بر اين استدلال وارد است و آن اينكه اين دليل درست است نزد كسى كه عبادات را جزء ايمان ميداند ، زيرا دينى كه اسلام بر او حمل مىشود همان دين درست است كه در آخر آيه ميفرمايد
وَ ذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ -
اينست دين درست ) « 1 » و با كلمه اينست اشاره فرموده به آنچه قبلا فرموده بود كه عبارتست از اخلاص در دين با بپاداشتن نماز و پرداختن زكات .
دوّم - نحوه دوّم استدلال به آيه
إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ
اينست كه عبادات معتبره در شرع همان دين است و دين همان اسلام است و اسلام همان ايمان است .
اما اينكه عبادات دين است بدليل آيه ( و در كتب آسمانى ) امر نشدند مگر اينكه خدا را باخلاص كامل در دين پرستش كنند ) « 2 » .
هامش
( 1 ) سورهء بينه آيه 5 .
( 2 ) سورهء بينه آيه 5 .