بيخبرى از باطن او بس است ، بخلاف ايمان ، كه در حكم بايمان ظاهرى ناگزيريم از اعتراف ، به اعتقاد باصول پنجگانه ، با اقرار به آنها يا تنها اقرار آنها ، با بيخبرى از باطن او ، پس ايمان در حكم اخصّ است از اسلام ، و گواه ما بر اين مطلب احاديث و اخبار زياد است و مؤيّد ما نيز آنست كه علماء اماميّه ، در باره اهل خلاف حكم ميكنند كه آنها مسلمانند نه مؤمن .
امّا جزء دوّم ادّعاى پيروان نظر سوّم ، و آن اينكه اسلام در حقيقت غير از ايمانست ، دليلشان اين آيه است ( و در همه آن ديار جز يك خانه لوط ديگر مسلم خداپرست نيافتيم ) « 1 » .
چگونگى استدلال به اين آيه همانست كه پيروان نظر اوّل گفتند ، و بر اين دسته نيز همان اعتراض به آنها وارد است ، ولى آن ناسازگارى بين اين آيه و آيه اعراب كه در استدلال آن دسته يافت ميشد ، بر اين دسته وارد نيست ، زيرا آيه اعراب دلالت دارد بر مغايرت در حكم و مغايرت در حكم با يكسان بودن حقيقت منافات ندارد ، آنها چون ادّعا داشتند كه مغايرت هم در حكم است و هم در حقيقت ، ناسازگارى بين دو آيه بر حسب ادعاى آنها است .
و قبلا در گفتار محقق طوسى قدس سره گذشت كه آنها بر يكى بودن حقيقت اسلام و ايمان استدلال كردهاند به اين آيه
إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ
. و چگونگى استدلال به اين آيه ، دو گونه ممكن است .
اوّل : اينكه ايمان همان دين است ، و دين همان اسلام است ، پس ايمان همان اسلام است ، امّا اينكه ( دين همان اسلام است ) دليلش آيه شريفه است ، و امّا اينكه ( ايمان همان دين است ) بدليل اين آيه ( هر كس غير از اسلام دينى اختيار كند ، هرگز از وى پذيرفته نيست ) « 2 » و شكى نيست كه ايمان ،
هامش
( 1 ) سورهء الذاريات آيه 35 .
( 2 ) سورهء آل عمران آيه 85 .