داده كه از اسلام ظاهرى خود خبر دهند ، و در ظاهر هم درست است ، پس آنان را بدروغ گفتن وانداشته ، چون نفرموده بگوئيد ما نزد خدا مسلمانيم ، و دليل ما بر تخصيص كلمه اسلام در آيه به اسلام ظاهرى ، گذشت .
پاسخ ديگر اينكه ممكن است اصلا خداوند باعراب فرمان نداده باشد بلكه به پيامبر فرمان داده كه به آنها بگو ، بگوئيد مسلمانيم چنانچه در آيه ميفرمايد ( بگو ايمان نياورديد ولى بگوئيد اسلام آورديم ) پس فرمان باعراب از پيامبر است نه از خداوند ، و در علم اصول روشن شده كه امر بامر به چيزى ، امر به آن چيز نيست .
امّا پيروان نظر سوّم ، براى هر جزء از ادعاى خود استدلال كردهاند ، اما اينكه گفتند ، اسلام اعمّ است از ايمان در حكم ، دليلشان آيه اعرابست ، ولى ايرادى كه به پيروان نظر دوّم نموديم در مورد استدلال به اين آيه بر اينها وارد نيست ، زيرا آنها به اين آيه استدلال جستند بر اينكه حقيقت اسلام غير از ايمانست ، و ما ايراد كرديم ، ولى اينها ميگويند تنها در حكم ظاهرى دوتايند نه در حقيقت ، بنا بر اين ايراد ما به آنها ، دليل اين دسته است ، زيرا بدون آنچه كه ما در ايراد به آنها گفتيم ، استدلال اينها درست نيايد ، و اين مطلب روشن است نزد هر كس كه گفتار قبلى ما را كاملا توجه كرده باشد و معناى آيه را بر حسب لطفى كه خداى كريم در فهم آن ، بما منّت نهاده تأمّل نموده باشد .
اگر بگوئيد : شارع حكم كرده بايمان كسى كه ظاهرا بمعارف اصولى دين اقرار كند و لو در باطن معتقد نباشد ، و ما از باطن او بى خبر باشيم همان طورى كه شما در اسلام گفتيد ، بنا بر اين همچنان كه ايمان و اسلام واقعى يكى هستند ، همانطور ظاهرى آن دو هم يكسانست ، پس چه جهت دارد كه ميگويند اسلام از نظر حكم عموميت بيشترى دارد و معنايش چيست ؟
در پاسخ گوئيم : در حكم كردن باسلام ظاهرى ، همان اقرار شهادتين و
بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى) — صفحة 414
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤١٤