ظاهريست كه در ظاهر شرع ميتوان حكم اسلام كرد ، چون تنها به زبان اقرار كرديد نه بدل ، به همين مقدار ميتوانيد از خود خبر دهيد ، ولى اسلام حقيقى همچون ايمان ، نزد خدا براى شما ثابت نيست ، و به همين جهت خدا از اسلام شما خبر نميدهد ، و از اينجا پاسخ دليل دوّم ( استدلال بروايات متواتره ) هم روشن شد .
اگر بگوئيد : اسلام همچون ايمان از حقايق اعتبارى شارع است ، و بايد شارع آن را بيان كند ، و چون اجازه ميدهد كه بگوئيد مسلمانيم ، با اينكه بدلالت آخر آيه ايمان در دلشان نبود ، معلوم مىشود ، اسلام در نزد شارع چيزى غير از همان كه آنها داشتند نيست ، و گر نه ، جايز نميدانست كه آنها بگويند مسلمانيم و اگر بگوئيد اسلام در معناى مجازى استعمال شده در پاسخ گوئيم ، اصل در استعمال حقيقت است ، و اگر بگوئيد در صورتى كه استعمال ، حقيقى باشد لازم آيد اشتراك لفظى يعنى اسلام مشترك است بين اسلام ناقص اعراب ، و اسلام كامل ديگران ، در پاسخ گوئيم ، مشترك معنويست نه لفظى زيرا يا كلّى متواطى است كه همه افراد آن برابرند ، يا مشكك كه پارهاى از افراد آن ضعيفند و پارهاى قوى ، و در هر صورت مفهوم اسلام همان گردن نهادن و اعتراف بشهادتين است چه با معارف دينى همراه شود يا نه ، و اسلام اعراب هم يك فرد ، از اين مفهوم كلّى است .
خلاصه اينكه اسلام چيزى جز همان اقرار ظاهرى نيست .
در پاسخ گوئيم : بدون ترديد ، اگر كسى شهادتين بگويد ، و بدانيم بطور حتم بگفتهاش باور ندارد ، اين اقرار از نظر شرع معتبر نيست ، و حكم باسلام او نمى - شود ، زيرا در اين صورت او يا مسخره مىكند ، يا شك و ترديد دارد ، آرى زمانى شارع حكم مىكند باسلام ظاهرى كه از قلب او بى خبر باشيم و ندانيم دلش با زبانش همراهى دارد يا نه ، و اين حكم شارع هم بخاطر تسهيل در كار ماست ، زيرا
بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى) — صفحة 412
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤١٢