ايمان را از اسلام يا مساوى بودن آن دو را ، ولى چون هيچ كس نگفته ايمان اعمّ از اسلام است ، پس مساويند ، بر اين استدلال اعتراض شده كه آنچه استثناء را صحيح مىكند ، توافق مستثنى و مستثنى منه است در صدق كردن بر فرد خارج نه بر هر فردى ، و اين توافق در صورت اعم بودن اسلام هم حاصل است ، همان طورى كه در صورت تساوى نيز حاصل بود ، و در اينجا اگر بگوئيم ايمان اخصّ است ، ايمان و اسلام هر دو صدق ميكنند در خانه خارج شده موجود كه آن ، خانه لوط بود ، اشكال ديگر استدلال آنست كه اگر بگوئيم ايمان و اسلام مساويند به دليل آيهاى كه گذشت ، آن آيه با اين آيه نمىسازد ( اعراب گفتند ايمان آورديم ، بگو ايمان نياورديد و ليكن بگوئيد اسلام آورديم ) چون خداوند آنها را مسلمان دانسته ، ولى ايمان را از آنها نفى نموده .
و پيروان نظر دوّم كه گويند ايمان از اسلام جداست به آيه بالا استدلال كردند كه خداوند ، اعراب را مسلمان دانسته ، ولى ايمان را از آنها نفى نموده ، و همچنين روايات متواترى از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و ياران آن حضرت رسيده كه در اسلام افراد فقط باظهار شهادتين اكتفا ميكردند ، و بعد از آن معارف دينى كه لازمه تحقق ايمانست به او تعليم ميدادند .
نظر ما : اينكه آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه اجمالا ايمان غير از اسلام است ، همچنان كه اين دوئيت بين آنها ميتواند از نظر حقيقت باشد ، همچنين ميتواند از نظر حكم باشد نه حقيقت ، چنانچه پيروان نظر سوّم ، اختيار كردهاند كه فرق ايمان و اسلام تنها در حكم است ، و مؤيّد نظر آنان اينست كه خداوند متعال در اين آيه صريحا باعراب نفرموده شما مسلمانيد ، همان طورى كه صريحا فرموده مؤمن نيستيد ، بلكه بادعا و اظهار خودشان محوّل فرموده ( ولى بگوئيد اسلام آورديم ) بنا بر اين ممكن است مقصود خداوند اين باشد كه شما ايمان نياورديد تا معارف دينى در دلتان راه يابد ولى آنچه ايمان مىپنداريد ، همان اسلام
بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى) — صفحة 411
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤١١