زن به زور ، مرد را به خود بچسباند . و همچنين است مرد بيگانه و زن بيگانه در صورتى كه قصد قتل نباشد .
مسأله 9 - كسى كه چيزى را حمل مىكند پس اگر با آن به انسانى بخورد ، جنايتى كه به او وارد كرده را در مالش ضامن است .
مسأله 10 - كسى كه بر بالغ غير عاقل ، صيحه بكشد پس بميرد يا بيفتد و سپس بميرد ، ديهاى ندارد ، مگر با علم به اينكه مرگ او مستند به آن مىباشد ؛ پس در اين صورت اگر قتل او را قصد كرده باشد ، اين عمد است و قصاص مىشود و گرنه شبيه عمد است پس ديه از مال او است . و اگر بر بچه يا مريض يا ترسو يا غافل صيحه بكشد پس بميرد ظاهراً ديه ثابت است - مگر اينكه ثابت شود كه مستند به آن نمىباشد - پس در صورتى كه با فعلش قصد قتل داشته باشد ، اين عمد مىباشد و گرنه در صورتى كه نوعاً مرگ بر آن مترتب نمىشود يا از آن ( ترتب قتل ) غافل باشد شبه عمد است . و از اين باب است هر فعلى كه قتل مستند به آن شود ، كه در آن تفصيل گذشته است ، مانند كسى كه شمشيرش را به روى انسانى بكشد يا سگش را به سوى او بفرستد ، پس او را بترساند و غير اينها از اسباب ترساندن .
مسأله 11 - اگر كسى را بترساند ، پس او فرار كند و خودش را از بلندى پرتاب كند يا به چاهى بيندازد و بميرد پس اگر عقل و اختيارش به واسطهء ترساندن او زايل شده باشد ، ظاهر آن است كه شخص ترساننده ضامن است و گرنه ضمانى نيست . و اگر در حال فرارش درندهاى با او مصادف شود و او را بكشد ، ضمانى نيست .
مسأله 12 - اگر از بلندى بر روى ديگرى بيفتد و او را بكشد ، در صورتى كه قصد قتل او را داشته ، اين عمد است و قود بر او مىباشد . و اگر قصد قتل نداشته ، ولى قصد افتادن روى او را نموده و طورى است كه غالباً به آن كشته نمىشود اين شبه عمد است كه ديه در مالش بر او لازم مىآيد . و همچنين است اگر از روى ناچارى و به طور اضطرار روى او بيفتد و اين افتادن روى او مقصود او باشد . و اگر باد او را پرت كند يا ليز بخورد به طورى كه فعل به او استناد پيدا نكند ، ضمانى بر او و بر عاقلهاش نيست . و اگر كسى كه افتاده بميرد بنابر همهء فرضها ، هدر مىباشد .
تحرير الوسيله ( فارسى ) — صفحة 598
مساهمون: السيد الخميني
ص٥٩٨