باشد از او قصاص مىگيرد . و اگر فقط جانى ، انگشت زايدى داشته باشد چنانچه بيرون از كف باشد از او قصاص مىگيرد و زايد باقى مىماند و اگر در سمت انگشتها به طور جداگانه باشد پس آيا كف دست را قطع مىكند و ديهء زايد داده مىشود ، يا پنج انگشت را قصاص مىكند ؛ نه انگشت زايد و كف را و در كف حكومت مىباشد ؟ دو وجه است كه اقرب آنها دومى است . و اگر فقط مجنى عليه انگشت زايد داشته باشد ، حق قصاص در كف دارد و ديهء انگشت زايد براى او است و آن ثلث ديهء انگشت اصلى مىباشد . و اگر مطلقا به ديه مصالحه كند ، براى او ديهء كف و ديهء انگشت زايد مىباشد . و اگر براى مجنى عليه چهار انگشت اصلى و پنجمى غير اصلى باشد دست سالم جانى قطع نمىشود و مجنى عليه حق قصاص در چهار انگشت و ديهء پنجمى و ارش كف را دارد .
پنجم : اگر از كسى ، بندهاى علياى انگشتان را و از ديگرى ، بندهاى وسطى را قطع كند ،
پس اگر صاحب بند عليا مطالبه كند از او قصاص مىگيرد و ديگرى وسطى را قصاص مىكند و اگر صاحب وسطى مطالبه كند كه قبل از صاحب بند عليا او را قصاص نمايد حق او تا روشن شدن حال ديگرى تأخير انداخته مىشود پس اگر صاحب عليا قصاص كند براى صاحب وُسطى قصاص ثابت مىشود و اگر عفو كند يا ديه بگيرد آيا براى صاحب وسطى قصاص است بعد از رد ديهء عليا يا قصاص براى او نيست بلكه چارهاى از ديه نمىباشد ؟ دو وجه است كه اوجه آنها دومى مىباشد . و اگر صاحب وسطى مبادرت كند و قبل از استيفاى صاحب عليا ، قطع نمايد تحقيقاً بد كرده است و ديهء زايد بر حقش بر او مىباشد و بر جانى ديهء سر انگشت صاحب عليا است .
ششم : اگر مثلًا راست را قطع كند
پس جانى براى قصاص چپ را بذل كند و مجنى عليه آن را بدون اينكه بداند كه آن چپ است قطع نمايد ، آيا قود ساقط مىشود يا قصاص در راست باقى مىباشد ؟ اقوى دومى است . و اگر از سرايت آن ترس باشد قصاص به تأخير مىافتد تا چپ بهبودى پيدا كند . و اگر جانى ، با علم به حكم و موضوع عمداً بذل نمايد ديه ندارد بلكه عدم ديه در صورتى كه با جهل به موضوع يا حكم ، بذل نمايد بعيد