و نيز لازم مىآيد كه دوستان و اولياى امير المؤمنين عليه السّلام و شيعيان او نيز تا قبل از انتقال امر خلافت بر عهدهء او و قبل از حصول حكومت بدست او ، هيچ بهرهاى از ديدارهاى خود با او برايشان وجود نداشته باشد . و اين عقيده ، گويندهء اين سخن را به جايى مىرساند كه هيچ انسان متفكر و با دقّتى نمىتواند آن را بپذيرد .
علاوهبر اينكه : اگر آنچه را كه گفتند - كه بهرهبردن از امام عليه السّلام جز با ظهورش براى همهء مردم و تأثير فرمان او بر آنان ممكن و حاصل نمىشود - مورد تسليم قرار دهيم ، بازهم قولشان از جهت ديگرى باطل خواهد بود كه عبارتست از اينكه : اين عقيده به سقوط تكليف - همان تكليفى كه امام عليه السّلام ، لطف الهى در آن به شمار مىآيد - از شيعيان مىانجامد .
بخاطر اينكه اگر ظاهر نشدن امام عليه السّلام براى آنان به سبب علّتى باشد كه به آنان برنمىگردد ، و نيز در قدرت و امكان آنها هم نيست كه آنچه را مانع ظهور است بر طرف كنند ، در اين صورت بناچار بايد تكليف از آنان ساقط باشد و در اين مورد حكم آنان ، حكم دشمنان حضرت هم نخواهد بود ، زيرا دشمنان - اگرچه براى آنان ظهور نكند - خود سبب چنين غيبتى بوده و قدرت دارند بر اينكه مانع از ظهور را بر طرف كنند تا حضرت ظاهر شود . لذا تكليفى كه تدبير امام لطف در آن بشمار مىرود بر آنان لازم است ، اگرچه اين مطلب چيزى بر شيعيان او لازم نمىسازد .
اگر ممكن بود كه گروهى از مكلّفها بقيهء مردم را از لطف او بازدارند و با اينهمه تكليفى كه خود امام لطف در آن محسوب مىشود مستمرّ بوده
المقنع في الغيبة ( امامت و غيبت از ديدگاه علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 77
مساهمون: الشريف المرتضى
ص٧٧