را كه مكلفين توان انجامش را ندارند ، مورد تكليف فرض كردهايد ) و آگاهى به چيزى را كه راهى به سوى آن نيست ، بر مكلفين واجب گردانيدهايد .
گوييم : ما قبلا از اين سؤال ، جواب دادهايم و تفريعات و شاخههاى آن را هم تا آنجا كه ممكن بوده است در كتاب « الشافى » خود ذكر كردهايم . « 1 »
آن جواب بطور كلى عبارتست از اينكه : اگر خداى تعالى بداند كه نقل روايت دربارهء بعضى از واجبات شريعت منقطع خواهد گرديد - در حالى كه در آن زمان ، تقيهء امام ادامه دارد و ترس از دشمنان نيز باقى است - يقينا در چنين صورتى آن تكليف را از كسانى كه راهى بسوى بدست آوردن آن ندارند ، ساقط خواهد فرمود .
و اگر به وسيلهء اجماعى كه شبههپذير نيست دانستيم كه تكليف دين الهى ، هميشگى و تا قيامت بر تمام امت ثابت است ، نتيجهء اين علم براى ما اين است كه اگر برحسب اتفاق ، نقل برخى از امور شريعت منقطع گرديد ، اين انقطاع نقل ، فقط در وقتى است كه امام عليه السّلام قدرت بر ظهور و آشكار شدن و آگاه ساختن مردم و انذار ايشان دارد .
* * *
هامش
( 1 ) « الشافى فى الامامة » ، جلد 1 ، صفحهء 144 تا 148 .