است كه او فعل قبيح انجام نمىدهد ؟ بلكه برعكس ، ما همين سخن را در بارهء دردمند ساختن اطفال و وجوه آيات متشابه در قرآن و غير آنها را طريق و دليلى مىگيريم تا ادّعاى شما را نسبت به نفى قبيح در افعال خداى تعالى رد كرده باشيم .
در اينجا همانطور كه جواب ما براى او اينست كه :
تو تا آنزمان كه حكمت خداى قديم را نپذيرفته و به آن معتقد نباشى وظيفهء ما دليل آوردن براى اثبات آنست و جايز نيست كه وارد بحث در اسباب افعال و كردههاى او بشويم ؛ همينطور است جواب ما براى كسى كه با ما دربارهء غيبت سخن مىگويد ، در حالى كه هنوز امامت حضرت صاحب الزمان عليه السّلام را نپذيرفته و درستى اصول عقلى مربوط به آن را اعتراف نمىكند .
فرع ، قبل از اصل ؟ هرگز !
اگر گفته شود : آيا سؤالكننده بين اين دو امر اختيار ندارد كه يا در امامت حجة بن الحسن عليهما السّلام سخن گويد تا درستى و نادرستى آن را بازشناسد ، و يا در سبب غيبت سخن گويد و زمانيكه روشن شد كه سبب صحيح و قابل قبولى ندارد بطلان امامت او برايش كشف گردد ؟
گوئيم : خير ، چنين اختيارى در چنين موردى نيست ؛ زيرا كسى كه شك در امامت حجة بن الحسن عليهما السّلام دارد لازم است با او سخن از اصل امامت آن حضرت بميان آورده شود و در جواب او به دلايلى در اين مورد