مشغول گشت ، و با وجود چنين شكى - و قبل از ثبوت چنين امامتى - جايز نيست كه در سبب غيبت سخن گفته شود ؛ زيرا سخن گفتن از فروع جايز نيست مگر بعد از ثابت كردن و محكم ساختن اصول .
آيا نمىبينى كه جايز نيست در مورد سبب دردمند ساختن اطفال سخن گفت مگر بعد از اينكه دليل بر حكمت خداى تعالى اقامه شود و اينكه او فعل قبيح انجام نمىدهد ؟ و چنين است بحث دربارهء آيات متشابه قرآن و در چنين مواردى راهى براى انتخاب و اختيار ما نيست .
اعتماد بزرگان بر اين روش :
از مواردى كه درستى اين روش را ثابت و روشن مىسازد ، طريقهء استدلال و برخورد منطقى علماى اسلام در ردّ ادّعاى يهوديان است .
آنان مدّعى هستند كه آيينشان جاودانه است و بنا به عقيدهء آنها تا پايان روزگار نسخ و بطلان نمىپذيرد و ادّعا مىكنند كه حضرت موسى عليه السّلام فرموده است : شريعت او هرگز نسخ نمىشود ؛ با اينكه پيامبر ما صلّى اللّه عليه و آله كه دلايل نبوّت او اقامه شده و نشانههاى صدق و راستگويى او آشكار گرديده ، يهوديان را در نقل اين روايت تكذيب فرموده و شريعت خويش را ناسخ و باطلكننده همهء شريعتهاى پيشين دانسته است .
در اين ميان علماى يهود از انديشمندان اسلامى مىپرسند : چه فرقى هست بين اينكه شما دليل نبوّت پيامبرتان را باطلكنندهء خبر ما در نفى نسخ شريعت يهود بدانيد و بين اينكه ما صحّت خبر پيامبرمان نسبت به