زيرا همهء كسانى كه از فرقههاى گوناگون ذكر شدند ، مخالفت مبنايشان با ما ، به از بين رفتن خودشان از بين رفته و اصلا وجود ندارند تا عقيدهاى خلاف ما داشته باشند . به عبارت ديگر زمان از كسى كه قائل به مذهب آنها باشد خالى است :
اما كيسانيه كه هرگز حتى يك نفر از آنان را نمىبينيم و از اين عقيده نه عينى و نه اثرى بجا نمانده است .
و همينطور ناووسيه .
و امّا واقفيه كه چند نفرى از آنان را ديدهايم ، همگى از افراد غير معتدل و جاهلان بودهاند كه به اعتبار امثال آنها اصلا خلافى تحقق پيدا نمىكند و بعد هم كه امر آنان در اين زمان ، به كلى مفقود گرديده ، به شكلى كه كسى قائل به اين مذهب ، ديگر پيدا نمىشود و اگر هم پيدا شود جز دو سه نفرى نيستند كه آن هم بخاطر قلّت درك و به جهت نفهمى و كودنى آنان مىتوان قطع به خروج آنان از دايرهء تكليف پيدا كرد ، تا چه برسد به اينكه كسى بخواهد قول و عقيدهء آنان را مخالفتى حساب كند كه تعارض و تضاد داشته باشد با عقيدهء اماميهاى كه دريا و خشكى و كوه و صحرا در گوشه و كنار زمين از وجودشان آكنده است و هزارها و هزارها از دانشمندان و نويسندگان ارزشمند در بين آنان وجود دارد .
از آن طرف بين ما و مخالفين ما خلافى نيست كه اجماع ، فقط در زمان حاضر اعتبار و ارزش دارد امّا در گذشتهء از بين رفته و غير موجود معتبر نيست .
المقنع في الغيبة ( امامت و غيبت از ديدگاه علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 35
مساهمون: الشريف المرتضى
ص٣٥