رد كردن ولادت اولاد براى كسى و نفى داشتن فرزند براى او ، از آن امورى است كه ضرورتا نمىتواند در هيچ موردى محل قطع و يقين ديگران واقع شود .
و براى هيچكس ممكن نيست دربارهء شخصى كه فرزندى از او نديده است ، ادّعا كند كه بطور قطع و يقين مىدانم كه فرزندى ندارد .
بله تنها مرجع چنين ادّعايى به گمان و دلايل ظاهرى است كه مىتواند بگويد : اگر او را فرزندى مىبود ، امرش آشكار مىشد و خبرش شناخته و پخش مىشد .
اما وفات و مردن اشخاص چنين نيست ، بلكه از آن امورى است كه مىتوان به آن علم قطعى و ضرورى پيدا كرد به گونهاى كه حتى احتمال كم و شبههء كوچكى هم در آن راه نداشته باشد .
آيا نمىبينى : كسى كه او را در حال حيات و تحرّك و تصرّف مىديديم ، سپس در حالتى او را ديديم كه افتاده و نقش زمين شده و حركات رگهايش از بين رفته و نشانههاى فساد بدن و باد كردن جسد بر او ظاهر شده ، علم ضرورى و يقين قطعى به مردن او پيدا مىكنيم ؟
در حالى كه دربارهء نفى وجود اولاد بخلاف اين باب ، چنين مشاهدهاى و چنين علمى ممكن نيست .
علاوهبر اين ، حتى اگر از اختلاف نوع ادعاى ما و ادعاى آن فرقهها هم - كه رد كردن يكى از امور معلوم و قطعى بود - صرفنظر كنيم باز هم كلام ما واضح است .
المقنع في الغيبة ( امامت و غيبت از ديدگاه علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 34
مساهمون: الشريف المرتضى
ص٣٤