در جواب گوييم :
در بين همهء كسانى كه ذكر شدند به قول و عقيدهء هيچكدام نمىتوان توجّه كرد . و به مخالفت آنان نمىتوان ارزشى قائل بود . زيرا هركدام امرى ضرورى را دفع كرده و بدون حق با امرى مشهود به مخالفت برخاسته است . زيرا علم به مردن ابن حنفيّه مانند علم به مردن پدر و برادران اوست ( صلوات الله عليهم )
و نيز علم به وفات امام صادق عليه السّلام مثل علم به وفات پدر بزرگوارش امام محمد باقر عليه السّلام است و نيز علم به وفات حضرت امام موسى كاظم عليه السّلام مانند علم به وفات هريك از آباء و اجداد و فرزندان درگذشتهء اوست كه درود خدا بر آنان باد .
بنابراين موافقت آنان با ما ، در صفات و ويژگيهاى امام ، در حالى كه ضرورتى را رد كرده و امرى واضح را انكار نمودهاند ، هيچ فايدهاى براى آنان ندارد .
از آن طرف ممكن نيست كسى ادّعا كند كه : خود قائلين به امامت فرزند امام حسن عسكرى عليهما السّلام هم امرى واضح را رد كردهاند به اينكه ادّعاى ولادت كسى را دارند كه بهطور قطع موجود نيست و زاييده هم نشده .
عدم امكان اينچنين ادعايى بخاطر آنست كه در نفى ولادت مولاى ما حضرت مهدى عليه السّلام نه ضرورتى هست و نه علمى و نه حتى گمان صحيحى .
المقنع في الغيبة ( امامت و غيبت از ديدگاه علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 33
مساهمون: الشريف المرتضى
ص٣٣