روايت كند أبو عبيده ، كه :
جون ابو موسى شهر تستر را فتح كرد ، او را رهنمآئى كردند بر شصت كوذك ؛ از فرزندان رؤسا و مهتران . ابو موسى ايشانرا از ديكر بهرها « 1 » جذا كرد ، و مخصوص « 2 » كردانيد « 3 » .
پس از آن ، آنجماعت را چون به پيش عمر مىفرستاد ، مردى از اهل [ بصره ] « 4 » نام او ضبّة بن محصن [ العنزي ] « 5 » ، از أبى موسى دستورى خواست ، كه او نيز با اين جماعت كه به پيش عمر مىآمدند بيامد .
أبو « 6 » موسى او را اجازت نداد ، و ابا كرد . پس او عصيان و نافرمانىء ابو موسى كرد « 7 » ، و على رغم او با ايشان برفت . و أبو موسى دربارهء او و عصيان او نامهء نوشت بعمر .
چون ضبّه برسيد ، و بمجلس عمر درآمد ، و سلام كرد ، عمر كفت : تو كيستى ؟
كفت : من ضبّهام .
عمر او را گفت : لا مرحبا و لا اهلا « 8 » .
هامش
( 1 ) . بهرها : غنايم جنگى .
( 2 ) . مخصوص گردانيد : يعنى آنان را براى خود نگه داشت !
( 3 ) . الفتوح ابن اعثم : 1 / 285 .
( 4 ) . در نسخه اصل و ديگر نسخهها : ( غزّه ) ضبط شده كه ظاهرا نادرست است ، زيرا لشكر مسلمانان كه براى فتح خوزستان آمده بود همگى از كوفه و بصره بودند ، از اين رو ( بصره ) صحيح است ، چنان كه ابن اعثم كوفى در « الفتوح : 1 / 284 » نيز او را ( رجل من اهل البصرة ) دانسته است .
( 5 ) . افزوده از « الفتوح : 1 / 284 » .
( 6 ) . در تمامى نسخهها : أبى موسى .
( 7 ) . به گفته ابن اعثم كوفى در « الفتوح : 1 / 284 » ، نافرمانى ضبّه به جهت اعتراض او به ناعدالتى أبو موسى در تقسيم غنايم جنگ ، و برداشتن كودكان براى خود بود ، و بدستور عمر او را به مدينه گسيل داشت .
( 8 ) . عكس خوشامدگويى مشهور عرب ، كه معمولا به از راه رسيده مىگويند : اهلا و سهلا ، و در « الفتوح : 1 / 285 » ضبط اين جمله اين گونه است : فلا مرحبا بك و لا أهلا .