امّا زير دست سياه بود .
چون بنزديك رسيدند ، عمر نظر كرد بتيراندازان ايشان كه بر پشت اسب با يكديكر بازى مىكردند ، و بر يكديكر حمله مىآوردند . چون عمر سوارى و جلدىء « 1 » ايشان بديد ، تعجب نمود .
بعد از آن سياه و ماه فروردين ، در رياست و مهترىء ايشان بر قوم ، به پيش عمر منازعت كردند ، و ميان ايشان كفت و كوى واقع آمد .
ماه فروردين كفت ، كه : من از اهل اصطخرم ، و از آنجا پادشاهان و سلاطين بودهاند ، و سياه از اهل ماسبذانست « 2 » ، من برياست ازو سزاوارترم .
سياه كفت : ماه فروردين رآست ميكويد ، او از اهل اصطخر است ، و ليكن از سفلهآىء « 3 » ايشان است ، و من از اهل ماسبيذانم ، از اهل خانهآئى كه پادشاهان هميشه ايشانرا امير و مهتر و رئيس و سرور قوم كردانيدهاند ، و با ايشان وصلت و خويشى كردهاند .
و ياران من كه مرا برو تفضيل نهادهاند ، و مهتر كردانيده ، به حال من و حال او داناترند ، و نيكو ميدانند .
پس عمر ايشانرا بر مرتبهء خود بكذاشت ، و نامهء نوشت به أبو « 4 » موسى ، كه از بهر ايشان دو هزار دينار طلا در غنيمت معيّن كند » ، و اللّه اعلم .
هامش
( 1 ) . جلد : قدرت و توانايى .
( 2 ) . ماسبذان : به گفته ياقوت در « معجم البلدان : 5 / 41 » ريشه اين كلمه و اصل آن : ماه سبذان است . و به گفته كى لسترنج در « بلدان الخلافة الشرقية : 237 ، ترجمه عربى » ماسبذان نام كورهاى ( بخش ) بوده است در غرب لرستان ، و در مرز عراق ، و در جنوب دشتى كه امروزه به آن ماهى دشت مىگويند ، و مهمترين شهر آن سيروان بوده است .
( 3 ) . سلفهآى : جمع ( سفله ) مردمان پست .
( 4 ) . در تمامى نسخهها : أبى موسى .