تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى ) — صفحة 844

مساهمون:

ص٨٤٤
كفت : مىترسم كه پيش از آنك من ازين قدح آب باز خورم ، تو مرا بكشى . عمر كفت : لا باس عليك ، باكى نيست ، من تو را نكشم ، تا تو آب از اين قدح باز خورى . پس قدح برداشت ، كه كوئيا كه من ميخواهم كه از آن آب خورم ، پس آن قدح را از دست در انداخت و بشكست . عمر كفت : آبى بياريد تا باز خورد ، كه ما برو تشنكى و كشتن با هم جمع نكنيم . هرمزان كفت كه : امروز مرا حاجت به آب نيست . پس عمر كفت : من ترا بكشم . هرمزان كفت : من دين خود ترك نكنم ، و تو مرا از كشتن امان دادهء . عمر كفت : تو دروغ ميكوئى . انس بن مالك كفت : بلى و اللّه يا امير المؤمنين ، تو او را از كشتن امان دادى . « 1 » عمر كفت : اكر تو اين سخن روشن نكنى ، و از عهده بدر نيايى ، البته من تو را عقوبت كنم . انس كفت كه : تو او را كفتى ، لا باس عليك ، انديشه مدار ، من ترا نكشم ، الّا كه تو ازين قدح آب خورى ، و از آن قدح آب نخورد . و مردم كه حاضر بودند ، همه كفتند كه تو اين سخن با هرمزان كفتى . پس كار بر عمر دشخوار شد ، و قصّهء هرمزان برو مشكل كشت . پس هرمزانرا حبس كرد ، باميد آنك اسلام آورد ، و در حبس بود ، تا بعد از مدّتى بر دست عباس بن عبد المطلب مسلمان شد « 2 » . و عمر از برآىء او در غنيمت حصّهء معيّن كرد .
هامش
( 1 ) . ابن اعثم در « الفتوح : 1 / 282 » اين گفته را به امير المؤمنين نسبت داده است ، و مىگويد : ( فقال عليّ رضى اللّه عنه : انّك قد اعطيته الأمان ، و حلفت له أن لا تقتله أو يشرب الماء ، فلم يشربه فليس لك أن تقتله ؛ و لكن ضع عليه الجزية و ذره ليكونن بالمدينة ) . ( 2 ) . ابن اعثم در « الفتوح : 1 / 282 » سخنى از حبس هرمزان و اسلام او بر دست عباس بن
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى ) — صفحة 844 | حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى / انصارى / تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي