تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى ) — صفحة 839

مساهمون:

ص٨٣٩
چون محاصره بر هرمزان دراز شد ، مردم قلعه أهل و عيال و فرزندان خود را مىكشتند ، و با مال و متاع ايشانرا در دجله « 1 » مىانداختند ؛ تا مسلمانان بر ايشان ظفر نيابند ، و دست ايشان بذيشان نرسد . و همچنين در دجله « 2 » مىانداختند ، آبد آنها از زر و نقره ، و ديكر مالها . بعد از آن هرمزان راضى شد ، و رغبت نمود كه بر صلح يا شرطى فرود آيند ، يا او را نكشند ، و زنده پيش عمر برند ، بهر جه عمر حكم كند . « 3 » پس ابو موسى فرود نيامد بر صلح ، و ابا « 4 » كرد ، و كفت : من بر حكم عمر فرود مىآيم . پس برين قرار دادند ، و أبو موسى نامهء نوشت بعمر بذين حال . عمر جواب نوشت ، و فرمود : اينچنين كن . پس هرمزان بذان راضى شد ، و هر كس كه با او درين قرار راضى بود ، از قلعه بيرون آمد ، و ديكران كه بيرون نيامدند همه را بكشتند . پس ابو موسى هرمزان را ، با سيصد مرد از اهل بصره و كوفه روانه كرد ، به پيش عمر ، و انس بن مالك را بر ايشان امير كردانيد . مردمان بصره سبقت و پيشى كرفتند بر اهل كوفه - و احنف بن قيس در ميان ايشان بود - و پيش از اهل كوفه بنزديك عمر آمدند . چون نظر ايشان بر عمر آمد ، تكبير كفتند ، پس عمر سه بار تكبير كفت . بعد از آن كفتند : ما از اهل بصره‌ايم ، و بسيارى بكفتند ، و احنف هيچ سخن نمىكفت ، بعد از آن برخاست [ گفت ] « 5 » :
هامش
( 1 ) . يعنى رودخانه شوشتر . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . الفتوح : 1 / 281 . ( 4 ) . ابن اعثم در « الفتوح : 1 / 281 » عكس اين مطلب را روايت كرده ، و مىگويد : ( فأجابه أبو موسى الى ذلك و كتب له أمانا منشورا فبعث به اليه ) . ( 5 ) . افزوده از نسخة ( 2 ) .
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى ) — صفحة 839 | حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى / انصارى / تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي